
سلام عمو فيدل، خوبي؟
عجب کارهاي عجيب غريبي مي کني تو. واقعيتش ما هر چند که دوستان زحمت کش مي گويند در بسياري مواضع، مخصوصاً مواضع مهم با هم دوست و برادر هستيم اما باز هم بعضي از کارهايت اصلاً براي ما قابل درک نيست. نه براي ما قابل درک است نه کلاً براي دوستان زحمت کش.
ادامه مطلب
سلام افخمي، خجالت بکش،
سرانجام دست استکبار از آستين تو درآمد و اين حرف ها را زدي. اي معلوم الحال، تو هم مجلس ششمي هستي، هم فيلم مي سازي، يکدفعه بگو مهدورالدمي خب، آن هم از اسم کوچکت که نشان مي دهد ضد اصولگرايي هستي.
ادامه مطلب
سلام کافي شاپ. اي شيطون،مي داني کافي شاپ جان الان دو چيز در اين مملکت خيلي اهميت دارد. يکي برخورد با تو . ديگري فيلم سنتوري،
ادامه مطلب
سلام صفار. خوبي محمدحسين؟اين نامه را برايت نوشتم تا از صميم قلب و ته دل و اعماق وجود از تو تشکر کنم. جشنواره فيلم و تئاتر «چه خوشگل شده بودن امسال» و من مي دانم اين به مدد تلاش بي وقفه دوستان تو است. صفار من، نمي داني چه حس خوبي داشتم وقتي فيلم بهمن فرمان آرا به آن سرنوشت دچار شد.
ادامه مطلب
سلام خودم. مي دانم خوب نيستي.
بايد بنشيني و بنويسي حتي اگر مطلبت دچار چاک خوردگي شود. همه ناراحت مي شوند.
ادامه مطلب


عکس از محمدحسن فتحی

سلام علي احمدي. ايول،
حرف هاي اخير تو را که مي خوانم تمام اعضا و جوارحم مي رود روي ويبره، چه مي کني تو احمدي، گمان مي کنم کابينه دولت نهم در راستاي شعار از اون بالا کفترميايه، پيرو طرح هر روز بهتر از ديروز، عمل مي کند.
ادامه مطلب

کاریکاتوریست :نیک آهنگ کوثر

کاریکاتوریست :نیک آهنگ کوثر

کاریکاتوریست : نیک آهنگ کوثر
سلام جمال، جمالتو عشقه،
من اول نامه عذرخواهي مي کنم از تو که نامه ات يک روز به تاخير افتاد. فوت احمد بورقاني عزيز باعث شد نتوانم همان ديروز نامه ات را بنويسم. حالا که روي دور عذرخواهي کردنم، از موسي قرباني و الياس نادران هم که نشد ديروز از آنها ياد کنم معذرت مي خواهم.
ادامه مطلب

سلام احمد بورقاني، خدا رحمتت کند. خيلي آدم حسابي بودي.اکنون تو مرده يي و ما مرده ها زنده هستيم (با اجازه از دکتر شريعتي براي تغيير جمله،)
ادامه مطلب
سلام تعرفه راي، خوبي؟
چيه؟ تا حالا نديده بودين کسي به تعرفه راي سلام کنه؟ ما مي کنيم. البته قبل از شروع اين نامه سلام ويژه دارم خدمت موسي قرباني و الياس نادران که در اين روزهاي اخير يار و ياورم بوده اند،
ادامه مطلب
سلام خاوير. خوش آمدي،
نمي دانم تو از اين نامه چه بخش هايي را خواهي خواند. پنجشنبه به موسي قرباني و الياس نادران نامه يي نوشته بودم که تمام بخش هاي خوبش قيچي شده بود. اميدوارم نامه تو قيچي نخورد.
ادامه مطلب

سلام موسي و الياس عزيزم. خوبيد؟
حرف هاي زيباي شما را شنيدم و سريع دست به قلم بردم تا براي شما دو نماينده عزيز مجلس نامه بنويسم. دست تان درد نکند. حق مطلب را ادا کرديد. ادايتان را بخورم، موسي جان گفته يي نمايندگان مجلس ششم طرح هاي بسيار بدي همچون «اصلاح قانون مطبوعات، جرم سياسي، عدم ورود ماموران به مراکز آموزشي و...» را ارائه کردند.
ادامه مطلب

هرچه مي کشيم از لوله دراز تو مي کشيم (وقتي مي کشيم قل قل هم مي کند،) راستش در تمام عمرم فکر نمي کردم در عرض چند ماه دو تا نامه به قليان بنويسم، اما چه مي شود کرد که در حال حاضر (چيزي برعکس حال غايب) مهم ترين اتفاق مملکت تويي.
ادامه مطلب
سلام سرمايه خارجي. خيلي لوسي،
شنيدم امسال اصلاً، حتي يک دلار هم جذب نشده يي. وا، بدسليقه، راستي سرمايه خارجي، چرا در هشت ماهه اول امسال حتي يک دلار هم طبق گفته بانک مرکزي، جذب ما نشده يي؟ چرا؟ ما اصلاً برات جذاب نيستيم؟، ما به اين خوبي، به اين قشنگي، به اين دلبري (با دلبرهاي آن کتاب خاص تفاوت داريم، البته،) ديگه از ما جذاب تر کجا پيدا مي کني جذبش بشي بلا،
ادامه مطلب

سلام حاجي، از سيد چه خبر؟، حاجي شنيدم رئيس ستاد ائتلاف اصلاح طلب ها شدي. تو و اين کارها؟ سيد چي مي گه حاجي؟ شنيدم مي گه؛ «الو الو حاجي جون پس نخودها چي شدن/ نخود بريز حاجي جون بچه ها قيچي شدن.» آره حاجي؟
ادامه مطلب
سلام ردصلاحيت، خوب روي بورسي شيطون،
مي خواستم برايت نامه ننويسم. تمام هفته گذشته جلوي خودم را گرفتم (چه کارها،) که براي تو نامه ننويسم. اما تو بالاخره کار خودت رو کردي. خودمانيم اين احراز صلاحيت نشدن هم چيز باحاليست. ما يک چند ساعتي به آن فکر کرديم؛ کيفور مي کند آدم را. شش حال مي آورد. اي ردصلاحيت شده، احرازتو بخورم، چه کلاغ پري راه انداخته اين عزيز، اين قشنگ، اين گوگوري مگوري، اين... (احساساتي شدم) اين هيات هاي اجرايي.
ادامه مطلب
سلام شهاب جان، خوبي؟
اظهارات اخيرت آنقدر جذاب، شيوا، گويا و دلنشين بود که گفتم حتماً بايد برايت نامه يي بنويسم. گفته يي «درصد بسيار بالايي از کانديداهاي انتخابات مجلس هشتم را اصولگرايان تشکيل مي دهند» بايد هم همين طور باشد. نه پس، لابد بعضي ها انتظار دارند به جاي اصولگرايان، سوسولگرايان تاييد صلاحيت بشوند. مگر شهر هرت است؟
ادامه مطلب

سلام تورم. معلومه که خوبي،
دست بردار تورم. حتماً بايد چهارتا فحش به تو بدهم؟ رواني، ديوانه. پدر... همان رواني، من بارها در اين نامه ها به دوستان مختلف گفته ام که تو مشکل اعصاب و روان داري. دوستان زحمتکش ما بارها از طريق رسانه ها اعلام کرده اند که «تورم رواني است.» اما باز تو رويت را کم نمي کني و همين باعث شد من اين نامه را برايت بنويسم.
ادامه مطلب

سلام اسفنديار
تو هر حرفي که مي زني گوهر و مرواريد است. اين را بي اغراق مي گويم باور کن به خاطر رفاقت مان نيست. اسفنديارخان جان اين حرف اخير تو که گفته يي مثل قلعه شوش زياد داريم و خوب است اين جور جاها هتل يا رستوران شود، واقعاً کارشناسانه، حکيمانه و تودل برو بود،
ادامه مطلب

سلام دولت. خوب کردي تعطيل کردي.
اول نامه بگويم که ديروز متوجه شدم معاون ارتباطات و اطلاع رساني دولت نهم گفته مردم به خاطر تعطيلي ها از دولت تشکر کرده اند، واقعاً دلم زنده شد. مرحبا. احسنت. راستش اين گفته حکيمانه در من حس نوستالژيکي ايجاد کرد و بر آن شدم نامه بنويسم. ما در کودکي وقتي مشغول به تحصيل بوديم، يک معلمي داشتيم که حتماً در هفته، يکي دو روز کلاس را تعطيل مي کرد و مي رفت. ما از تمام معلم ها بيشتر او را دوست داشتيم و واقعيت اينکه هنوز هم قلباً حس خوبي نسبت به او داريم. باور بفرماييد روزي نيست که تعطيل بشود و من ياد آن معلم سال هاي کودکي نيفتم.
ادامه مطلب
سلام بودجه. اوضاع خوبه؟
بودجه جان همين چند روز پيش تو را ديدم، عجيب لاغر شده بودي. دمت گرم واقعاً خوشم آمد هيکلت رسماً باربي شده بود. شيطون چه رژيمي گرفته بودي؟ پيش کدام دکتر تغذيه رفته بودي،؟ پيش دکتر ...؟ مي گفتند دکتر است ها. مگر دانشکده هاي فني هم چنين دکتري هايي مي دهند؟ من خبر نداشتم لااقل. چه خبرها بودجه جان؟ انصافاً هفتاد ميليون نفر در کف رژيم لاغري تو مانده اند.
ادامه مطلب
بن ژوق ژولي،
ژوليت اين چه کاري بود؟ مگر خبر نداري نماينده هاي عزيز ما در مجلس به وزارت امور خارجه تذکر داده اند که به بازيگران خارجي ويزا ندهد؟ بازيگر خارجي هم که معلوم است ما اينجا صبح به صبح با زتاجونز و سلماهايک کله پاچه نمي خوريم که، بازيگر خارجي در رفت و آمد به ايران يعني تو خانم بينوش خانم، تو هي مي آيي مي روي نماينده هاي ما هم که حساس، خب طبيعي است ناراحت بشوند. تو که از وضع ما خبر نداري اين دوستان ما به شدت دارند زحمت مي کشند و خدمت مي کنند آن وقت يک عده يي مي آيند براي انتخابات مجلس هشتم ثبت نام مي کنند که اعصاب براي آدم نمي ماند.
ادامه مطلب
سلام بي صلاحيت، خوبي؟
من عمراً اگر خواسته باشم به فرد بي صلاحيتي مثل تو نامه بنويسم. راستش امروز نامه يي نوشته بودم باقلوا. اما دوستان گفتند فتيله را پايين بکش، ما هم کشيديم پايين فتيله را. حالا در اين سرماي استخوان سوز و با اين فتيله پايين، فقط مي شود براي توي بي صلاحيت نامه نوشت. بي صلاحيت، خوب گوش کن چه مي گويم. گفته اند که بي صلاحيت ها ثبت نام نکنند. خوب گفته اند. خوشم آمد. آخر ضايع، تو الان ثبت نام مي کني صلاحيت هم که از قيافه ات پيداست نداري،
ادامه مطلب
سلام نماينده، خوشي؟
حتماً خوشي. ديروز که از اقدام شجاعانه ات با خبر شدم حس غريبي داشتم. يک حس شعف، حس زندگي، حس شکفتن، حس بال درآوردن، حس پريدن، حس به هوا رفتن و گفتن اينکه از اون بالا کفتر ميايه، نماينده عزيز، من شنيدم تو حماسه آفريدي. از پشت صندلي ات دويدي، سر کوهي رسيدي (نه، اشتباه کردم) به تريبون رسيدي.
ادامه مطلب

سلام وزير ارشاد، دمت گرم،
جانا سخن از زبان ما مي گويي. من خودم مدتها است در اين نامه هايم و در همين ستون پستخونه دارم همين حرف هايي را مي زنم که تو زده يي. «احسنت، احسنت/ برادر صفار رو احسنت» واقعاً خوب گفته يي که اين رسانه هاي منتقد «بديهيات را انکار مي کنند.» من خودم اول اعلام مي کنم که بي خود انتقاد مي کنند. چه کاريه اصلاً و در ثاني بي خود مي کنند انتقاد مي کنند.
ادامه مطلب
معلومه که خوبي. چشم حسودها، دانشجويان بدون کارت، مردم بي گاز مانده، ناراضيان از گراني، منتقدين غيردلسوز بي جايزه کور،
آقاي اصولگرا بيا در اين نامه با هم روراست باشيم. از اينکه قرار است سرليست اصولگرايان در انتخابات باشي چه حسي داري؟... نه بابا، جان من؟، نگو تورو خدا، فکرشو مي کردم،
ادامه مطلب
سلام کسي که مي خواهي ثبت نام کني، خوبي؟
مي بينم که به سلامتي ثبت نام مي کني. اين نامه را نوشتم تا پيش از آنکه دست به اين اقدام بزني، روشنت کنم. ببين ثبتي جان (اسمت طولاني است، از اين به بعد اين طوري صدايت مي کنم) قربان آن دل خجسته ات بروم، فکر کردي ثبت نام کني ديگر حل است؟
ادامه مطلب
حيا کن مطبوعات و دست از اين کارها بردار. چرا ايجاد خفقان مي کني تو؟ اي خفقان آور، اي معلوم الحال، اي شرق، اي ضدآزادي، اي هم ميهن، اي... بس کن.ببين مطبوعات اگر دست از اين خفقان که شخص رئيس جمهور گفته تو ايجاد مي کني، برنداري باور کن شخص من کل خفقانت را فرو مي کنم توي... توي... توي چشمت، همه کار کردي مانده بود همين ايجاد خفقان آن هم براي رئيس جمهور. هي من هيچي نگفتم هي تو پررو شدي. مثلاً دولت مخالف طرح امنيت اجتماعي بود، تو آمدي از قول رئيس نيروي انتظامي گفتي که جزئيات طرح طي سه جلسه با خود رئيس جمهور هماهنگ شده است. بس کن مطبوعات اين کارها را. يا همگام با عوامل بيگانه و در راستاي نيل به اهداف و توطئه و کارشکني و امثالهم، درست وقتي که مسوولان عزيز و زحمتکش (مخصوصاً اين دومي) مي گفتند مشکل قطع گاز حل شده هي آمدي گفتي نمي دانم شاهرود يا فلان جا گاز ندارد.
اي خفقان آور، اي حناق، ول هم نمي کني. آمدي جوسازي کردي که چرا چيزهايي که در بودجه مملکت قبلاً در صد صفحه ارائه مي شد حالا در يک و نيم صفحه ارائه مي شود. اولاً که چيز چندان مهمي نيست. بودجه است، ليست خدمات دولت نيست که شرح و بسط بخواهد. دوماً هم دوستان و مسوولان دارند براي کاستن از وابستگي ما به خارج و اجانب در مصرف کاغذ صرفه جويي مي کنند، تو حرصت گرفته مطبوعات؟آدم نمي داند به تو چه بگويد مطبوعات، بدان که اگر هم دوستان مدام تو را مي بندند صرفاً براي پيشرفت صنايع بسته بندي کشور است. پس ديگر مقابل پيشرفت نايست و ايجاد خفقان نکن و بگذار چهار روز با خيال راحت در اين سامان از اون بالا کفتر بيايه،
مطبوعات، من حرف خودم را با تو زدم، هر چيزت را، هر فشارت را، هر اقدام دردآورت را، هر کار شنيعت را، هر... (همه را نمي شود گفت،) درد کشيديم و تحمل کرديم اما اين ايجاد خفقان را تحمل نمي کنيم عمراً.
منبع: اعتماد
منبع:اعتماد

سعيد اين حرفا چيه مي زني تو؟ از قديم گفته اند آدم از يک سوراخ دو بار گلوله نمي خورد، منظور از اين ضرب المثل اين است که شما يک حرف هايي مي زني بعد يک برادر سعيد ديگري پيدا مي شود تصميم مي گيرد به شما راهکار ارائه کند، بعد اين راهکار را خيلي سفت ارائه مي کند شما دهنت... دهنت به شدت درد مي گيرد ها، سعيد جان، دوره آن صحبت ها و دموکراسي و بي نظير بوتو و دانشجوي بدون کارت ديگر گذشته باور کن. اين حرف ها را نزن. يعني چه که گفته يي «صلاحيت کانديداها بايد احراز شود اما از طرف مردم نه کس ديگر.» ديگه چي؟، پس فردا بيا «صبح امروز» را هم دوباره منتشر کن، ديگه. پايين و بالا را هم چانه زني کن و برو جلو ديگه. قدم بعدي ات چيه؟ آدامس؟ سينما؟ بگو، اعتراف کن سعيد، ببين سعيد حجاريان، صلاحيت کانديداها را اگر بگذارند به عهده مردم و پس فردا اگر زبانم لال، خداي نکرده، خاتمي يي، چيزي از صندوق آمد بيرون، آن وقت تو پاسخگو خواهي بود؟ چيه؟ چرا ساکت شدي؟ اين بي تربيتي ها يعني چه که احراز صلاحيت کانديداها با مردم است. الان اين حرف را مي زني، بعد مي گويي مردم سالاري بعد خواهي گفت؛«مردم، مردم، دل من شد اسيرش/ مردم، مردم اونو از من نگيرش» همين مان مانده فقط. گاز زمستان شهرها نيست که چيز بي اهميتي باشد. مهم است خب. سعيد با اين حرف ها احساس مي کنم مجدداً سعيد لازم شده يي، جالب اين است که گفته يي «از نظر من نمايندگي مجلس يک نوع عقد است.» هه هه، به قول فرانسوي ها، زرشک، براي آنکه برايت روشن شود توضيح بدهم که بستگي به مجلسش دارد. مجلس ششم از نظر ما صيغه يي تيغه يي بود، تازه آن هم خيلي معلوم نبود، مجلس هفتم خب البته عقدي بود، عقدش هم خوب بود جنس اش هم مرغوب بود. به همين خاطر بهتر است پيش از آنکه هي حرف بزني به اين جزئيات امر دقت کني. به هر حال عقد و ازدواج امور مهمي هستند و مثل گاز شهرها در زمستان نيستند که بي اهميت باشند.
سعيد، در حالي که دوستان دارند بکوب زحمت مي کشند و خدمت مي کنند تا در همين راستا از اون بالا کفتر بيايه و آسمان ما کفترباران و ايضاً هيکل ما زير گذر کفترها... باران شود، اصلاً درست نيست که تو اين گونه سخن بگويي. تو اساساً هواي حرف زدنت را داشته باشي بهتر است، يک بار دوستان سعي کردند اين امر را به شما توصيه فرو کنند توي حلقتان گويا درست متوجه نشديد. متوجه باش ديگه سعيد
در آغاز اين نامه بگويم که خوشحالم از اين بابت که دوستان عزيز پيشنهاد داده اند نامت تبديل به خليج دوستي بشود. چه پيشنهاد خوب و دشمن شکني، دست دوستان عزيز و ديپلماسي قشنگ ما درد نکند. براي اينکه چشم اجانب و منتقدان غيردلسوز و دانشجويان بدون کارت در بيايد، اخيراً با جيبوتي هم توانستيم ارتباط برقرار کنيم. حالا ضمن آن اقدام حماسه وار، اين پيشنهاد خارق العاده ديگر مشت و بلکه لگد محکمي است به تمام اعضا و جوارح ياوه گويان و حومه، ببين خليج فارس، ما از قبل هم ديده بوديم تو تحرکات مشکوکي داري. نمونه اش همين اقدام هاي اينترنتي و امضاهايي در فضاي مجازي که به خاطر اسم خودت، خودخواهانه، راه انداختي. اولاً که اينترنت معلوم است چه جور جايي است فيلترشکن و چت و سايت... گفتم که نگويي نمي دانستيم و نمي دانستيم تو چه خليج بي حيايي هستي. بهتر که دوستان اسم ناخوشايند تو را بدل به دوستي و رفاقت کنند. اصلاً شخص بنده در همين نامه پيشنهاد مي دهم که حتي مي توان به جاي اسم خليج فارس «خليج دور هم خوشيم» يا «خليج با بر و بچ خوش مي گذره» را برگزيد.
اي خليج فارس، بعد از اين ماجراهايت آمدي و دست به يک توطئه جديد زدي و هي اسم خودت را تغيير دادي تا به خيال خودت اخلالي در محبوبيت روزافزون برخي افراد ايجاد کني. پيش از آن هم در سفر امير قطر به تهران ديدار با يکي از مسوولان ما توطئه يي ديگر چيدي که از چشمان تيزبين ما پنهان نماند. آنجا که آن حرف را در دهان امير قطر گذاشتي و يکي از مسوولان ما هم که هزار و يک مشغله داشت در آنجا جوابي نداد و تو، اي خليج فارس معلوم الحال، گمان کردي در راستاي کارشکني هايت قدمي برداشته يي اي خليج فارس مذموم، دوستان ما حالا تمام توطئه ها و اعمال منکراتي و اخلال ها و... را با پيشنهادي بنيان برکن. (کلاً،) و طرح «خليج دوستي» پاسخ مي دهند تا حساب کار دستت بيايد اين حرف هاي کهنه سابقه نام خليج فارس و گذشته ديرين و باستانشناسي و هخامنشيان و کوروش و... را هم بگذار کنار و کمتر اقدامات ضد ارزشي و استنادات غير اصولگرايانه کن. پيشنهاد اين نام ثابت مي کند که کماکان با شدت تمام از اون بالا کفتر مي يايه. ما يقين داريم در سايه تلاش مستمر دوستان زحمتکش روزي خواهيد رسيد که از نام استکباري و غربزده خليج فارس اثري هم باقي نمانده باشد، تازه خليج دوستي قدم اول است و...

سلام ممدباقر
ممدباقر اين چه حرفيه زدي؟ اينکه گفتي «ديدارهاي مردمي مشکلات مردم را حل نمي کند و مشکلات روحي، رواني خود مديران را کم مي کند.» اين حرفا رو نزن. خطرناکه،
ببين ممدباقر منظورت از اينکه مشکلات رواني مديران را حل مي کند، چيه؟ توي اينجا تنها چيزي که به مبحث «رواني» مربوط مي شد، تورمه. دوستان زحمت کشيدن چندين بار گفتن تورم روانيه. ديروز هم آقاي الهام گفت منظورتون رو از تورم متوجه نمي شم، ما هم منظور تو رو متوجه نمي شيم، يعني مديران، تورم هستند؟ يعني مديران ورم کردن؟ آره؟،
من متوجه نمي شم تو چي مي گي؟ واقعاً تو منفعت هاي فراوان ديدارهاي مردمي رو نفي مي کني؟ نگو تو رو خدا. ديدارهاي اين طوري باعث مي شه که فرت و فرت مشکلات مردم حل شه عين آب خوردن. تو معلومه خوب تو باغ نيستي. براي حل مشکل مردم بايد دو تا کار کرد يکي اينکه رفت ديد و بازديدشون و باهاشون حال و احوال کرد، دوم اينکه دوباره رفت ديد و بازديدشون و باهاشون حال و احوال کرد. باور کن ممدباقر تو نمي دوني چه تاثير عجيبي داره. ما يک آشنايي داشتيم سي سال بود دستش درد مي کرد مديران باهاش ديدار مردمي کردن، درجا خوب شد. نزن اين حرفارو ديگه ممدباقر. آخه اين حرفا رو مي زني اون وقت خداي نکرده مديران مايوس مي شن، نمي رن ديدار مردمي، مشکلات باقي مي مونه ها، از من گفتن بود. من تازه مي خوام مديران رو ببرم با «کافه کتاب»ها هم ديدار کنن. ببرم با تن ماهي و روغن نباتي هم ديدار مردمي کنن. ببرم با وضعيت نشر و کتاب هم ديدار مردمي کنن. ببرم با اوضاع مطبوعات هم ديدار مردمي کنن. ببرم با... نه نمي برمشون با اين دانشجوهاي بدون کارت دانشجويي ديدار مردمي کنن ممدباقر، يه چيزي مي گم ناراحت نشو اما من فکر مي کنم تو چون خودت ديدار مردمي بلد نيستي اين حرفارو مي زني. ديدار مردمي الکي که نيست، کلي فوت و فن داره. اول ديدار مردمي مي کني، بعد مردم مشکلاتشون حل مي شه بعد تو مي فهمي چقدر به درد مردم مي خوري. سخت نيست، امتحان کن. تمرين کن ممدباقر. برو ديدار مردمي. ديگه هم از اين حرفا نزن، خطرناکه ممدباقر،
ابراهیم رها
منبع اعتماد

سلام عادل،
نه، چه سلامي چه عليکي؟ اين چه کاري بود فردوسي پور؟ سرانجام دست آدم هاي معلوم الحال از آستين تو درآمد، آن هم به چه بلندي. (خب البته اين به دست بسيار بلند تو مربوط مي شود.) عادل فردوسي پور ماهيت تو بر ما عيان شد. سرانجام ديشب در آن ساعات از نيمه شب، تو و صفايي فراهاني نشان داديد که چه کاره هستيد، من با ديدن آن صحنه ها عرق شرم بر پيشاني ام نشست. باور کن خجالت کشيدم. فردوسي پور تو خجالت نمي کشي اين صفايي را مي آوري تا آن حرف هاي بي منطق را بزند؟ اصلاً چه معني دارد وقتي معاون سازمان تربيت بدني مي گويد نامه يي را امضا نکرده او خودش را لوس کند، نامه را فرو کند توي چشم دوربين که مثلاً امضاي برادر کيومرث هاشمي را نشان بدهد، جلف، فردوسي پور، نه، نه، اين قرارمون نبود، تو باعث شدي اين دوست گرامي ما آقاي آخوندي سخنگوي سازمان تربيت بدني بيايد جلوي چند ميليون نفر بگويد چون تا دو هفته ديگر رئيس جديد فدراسيون بايد مشخص شود حالا دوستان زحمتکش ما دنبال انتخاب سرمربي تيم ملي نيستند. فکر کردي خيلي زرنگي عادل؟ ما از پشت پرده خبر داريم. اين صفايي اگر ريگي به کفش نداشت چرا رفت براي سرمربيگري تيم ملي با آدم هاي انگليسي، آلماني، فرانسوي و ايتاليايي صحبت کرد (مي داني که دل خوشي از اينها نداريم) نرفت با سرمربي هايي از ونزوئلا، سوريه، ونزوئلا، ليبي، ونزوئلا و... ونزوئلا صحبت کند؟ اين همه کشور، ببين عادل فردوسي پور اين چه معنايي دارد که وقتي هاشمي که معاون علي آبادي عزيز است، مي گويد دوتا مربي همين الان در برنامه 90، جديداً به ليست سرمربيان تيم ملي اضافه شده، تو يک صحنه هايي پخش کني که دوست عزيز ديگري که از دوستان سازمان تربيت بدني است اما از توطئه هاي تو بي خبر است، بگويد در جلسه اسم چهار مربي مطرح شده و اسم کشورهايش را هم حتي بگويد؟ نه خب، جواب بده. حرف بزن فردوسي پور وقت هاي ديگر که خيلي بلبل زباني، اگر راست مي گويي الان جواب بده. بدان و آگاه باش عادل فردوسي پور معلوم الحال، محمد علي آبادي رئيس گرامي سازمان تربيت بدني آنقدر براي ما مهم، ارزشمند و قشنگ هستند که انتخاب يا عدم انتخاب سرمربي تيم ملي فداي يک تار مويشان باشد. ما تا علي آبادي عزيز هست تلاش خواهيم کرد در آسمان فوتبال ما کماکان از اون بالا کفتر بيايه و تلاش هاي مذبوحانه تو و امثال تو که دنبال مسائل حاشيه يي مثل سرمربي تيم ملي، تراپاتوني، فوتبال، توي دروازه و... هستيد نيز راه به جايي نخواهد برد، درازدست ناآگاه معلوم الحال،
ابراهیم رها
منبع : اعتماد

سلام آنفلوآنزاي مرغي
حق دارند عزيز من. حق دارند. دوستان ما در دولت نهم حق دارند که مي گويند مدام با مشکلات و توطئه ها دست به گريبانند. آخرين توطئه عوامل بيروني همين تويي آنفلوآنزاي مرغي، در مورد تو اولين مساله يي که به ذهن مي رسد اين منکراتي بودن توست.
ادامه مطلب
و بحثی بر بحثهای قبلی اضافه میکند پس از آن بود که مشاجرات خانوادگی ـ سیاسی شروع شد و در مهمترین واکنش،«حسن رجبی» برادر زن الهام، در نامهای خطاب به هاشمی، خاتمی و حسن روحانی ضمن عذرخواهی از این اشخاص به علت نوشتههای خواهرش، اظهارات فاطمه رجبی را «احساسی» ، «پرخاشگرانه» و «به دور از نزاکت سیاسی» بیان کرد. او در نامهاش آورد که دلیل این کار، روشن ساختن تفاوت خود و نیز پدرش با دیدگاههای خواهر است. پدر زن الهام «علی دوانی» از روحانیون سنتی است که در نزد حوزویان و برخی حکومتگران صاحب ارج و قرب است.
اما فاطمه رجبی که در زمان دولت خاتمی، نویسنده بسیاری از یادداشتهای هفته نامه «یالثارات الحسین» ارگان انصار حزبالله بود سعی کرد تا همراه با نوشتن این مقالات در سایتهای اینترنتی با انتشار کتابی تحت عنوان «احمدینژاد، معجزه هزاره سوم» مخاطلبان عرصه کتاب خوانی را هم جلب نوشتههای خود کند که البته در این امر بسیار هم موفق بود و کتاب وی به عنوان یکی از پرفروشترین کتابهای کشور مطرح گردید.
البته شخص «غلامحسین الهام» هم در ماجرا ساکت نبود. چنانکه، هنگامی که در یکی از جلسات مطبوعاتی هفتگی خود درباره نوشتههای همسرش مورد پرسش خبرنگاران قرار گرفت، این گفتهها را «حق همسرش» و ناشی از «وجود آزادی بیان در کشور» دانست.
در ادامه ...
اما پاسخ حسن رجبی به فاطمه رجبی و دفاع وی از خاتمی و هاشمی پایان ماجراهای خانواده الهام نبود زیرا این بار نوبت به پسر فاطمه رجبی و غلامحسین الهام یعنی «صادق الهام» رسید تا در مطلبی با عنوان «عذرخواهی از فرزندان حزبالله جهت حرکت حسن رجبی» ضمن دفاع از مادر خود تلویحاً پاسخی هم به عذرخواهی داییاش از هاشمی و خاتمی داده باشد.
در این مطلب که در سایت «نوسازی» به عنوان منبع دائم نوشتههای خانواده دکتر الهام درباره هاشمی، خاتمی و روحانی به چاپ رسیده، صادق الهام با اشاره به تحقق وعده پیامبر اسلام به ابوذر مبنی بر اینکه «در آینده اشخاصی در امت اسلامی حضور خواهند یافت که نعمتهای دنیوی راه چشم و گوش و فکر آنها را بسته و غیر از ریزهخواری بر درگاه مافیای ثروت و قدرت انگیزهای ندارند و برای خوشایند ارباب خود دست به هر کاری میزنند و حتی به راحتی روابط عاطفی را زیر پا مینهند!» اظهار داشته که این مسائل نشان دهنده «فرا رسیدن ایام آخر زمان است».
پسر الهام سپس مادر خود را فردی توصیف کرده که در «طول این سالها با شجاعت تمام در راه اهداف انقلابی خود قلم زده و صدای مردم مومن و انقلابی را به گوش مسئولین رسانده است».
صادق الهام سپس پاسخ دایی خود به مادرش را به دلیل این مساله بیان کرد که «چون مادر من به مانند بقیه دهانش با پول بسته نمیشود و قلمش با پست و مقام شکسته نمیشود، از این رو حربه خانوادگی را در مورد او به امتحان گذاردهاند و سعی دارند تا با کشاندن بحث به خانواده خود را از مقام پاسخگویی به سوالات محکم او برهانند، غافل از اینکه اگر امروز از مقام پاسخگویی فرار کنند تاریخ جرائم آنها را ثبت خواهد کرد و آیندگان به قضاوت خواهند نوشت».
پسر الهام در پایان مطلب خود آورده است: «به عنوان یک دانشجو که در فضای آزاد سیاسی بزرگ شدهام امروزه از سوی دانشجویان بسیاری به جهت این حرکت سخیف (نوشته دایی خود) مورد انتقاد میباشم. بنابراین بنده اولاً حمایت قاطع خود و قشر کثیری از همفکران خود را از تفکرات، نوشتهها و ادبیات قوی، محکم و مستدل خانم فاطمه رجبی اعلام داشته و ثانیاً این لکه ننگ را از خود پاک کرده و از تمامی علما و بزرگانی که توفیق درک محضر آنها را یافتهام و از تمامی دانشجویان مومن و انقلابی و فرزندان خمینی کبیر عذر خواهی میکنم».
حال از این پس باید منتظر ماند و مشاهده کرد که آیا شخص دیگری هم از جرگه خانواده الهام به این ماجراها میپیوندد یا اینکه نامه پسر الهام مهر پایانی بر ماجراها است


