تبليغاتX
cactus.blogfa.com
cactus.blogfa.com
اجتماعی سیاسی طنز
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 20:25 توسط کاکتوس |
سریال دنباله دار: خانواده دکتر الهام (2)
در  ادامه ...

اما پاسخ حسن رجبی به فاطمه رجبی و دفاع وی از خاتمی و هاشمی پایان ماجراهای خانواده الهام نبود زیرا این‌ بار نوبت به پسر فاطمه رجبی و غلامحسین الهام یعنی «صادق الهام» رسید تا در مطلبی با عنوان «عذرخواهی از فرزندان حزب‌الله جهت حرکت حسن رجبی» ضمن دفاع از مادر خود تلویحاً پاسخی هم به عذرخواهی دایی‌اش از هاشمی و خاتمی داده باشد. 

در این مطلب که در سایت «نوسازی» به عنوان منبع دائم نوشته‌های خانواده دکتر الهام درباره هاشمی، خاتمی و روحانی به چاپ رسیده، صادق الهام با اشاره به تحقق وعده پیامبر اسلام به ابوذر مبنی بر اینکه «در آینده اشخاصی در امت اسلامی حضور خواهند یافت که نعمت‌های دنیوی راه چشم و گوش و فکر آن‌ها را بسته و غیر از ریزه‌خواری بر درگاه مافیای ثروت و قدرت انگیزه‌ای ندارند و برای خوشایند ارباب خود دست به هر کاری می‌زنند و حتی به راحتی روابط عاطفی را زیر پا می‌نهند!» اظهار داشته که این مسائل نشان دهنده «فرا رسیدن ایام آخر زمان است». 

پسر الهام سپس مادر خود را فردی توصیف کرده که در «طول این سال‌ها با شجاعت تمام در راه اهداف انقلابی خود قلم‌ زده و صدای مردم مومن و انقلابی را به گوش مسئولین رسانده است». 

صادق الهام سپس پاسخ دایی خود به مادرش را به دلیل این مساله بیان کرد که «چون مادر من به مانند بقیه دهانش با پول بسته نمی‌شود و قلمش با پست و مقام شکسته نمی‌شود، از این‌ رو حربه خانوادگی را در مورد او به امتحان گذارده‌اند و سعی دارند تا با کشاندن بحث به خانواده خود را از مقام پاسخگویی به سوالات محکم او برهانند، غافل از اینکه اگر امروز از مقام پاسخگویی فرار کنند تاریخ جرائم آنها را ثبت خواهد کرد و آیندگان به قضاوت خواهند نوشت». 

پسر الهام در پایان مطلب خود آورده است: «به عنوان یک دانشجو که در فضای آزاد سیاسی بزرگ شده‌ام امروزه از سوی دانشجویان بسیاری به جهت این حرکت سخیف (نوشته دایی خود) مورد انتقاد می‌باشم. بنابراین بنده اولاً حمایت قاطع خود و قشر کثیری از همفکران خود را از تفکرات، نوشته‌ها و ادبیات قوی، محکم و مستدل خانم فاطمه رجبی اعلام داشته و ثانیاً این لکه ننگ را از خود پاک کرده و از تمامی علما و بزرگانی که توفیق درک محضر آنها را یافته‌ام و از تمامی دانشجویان مومن و انقلابی و فرزندان خمینی کبیر عذر خواهی می‌کنم». 

حال از این پس باید منتظر ماند و مشاهده کرد که آیا شخص دیگری هم از جرگه خانواده الهام به این ماجراها می‌پیوندد یا اینکه نامه پسر الهام مهر پایانی بر ماجرا‌ها است

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 19:53 توسط کاکتوس |
نامه به یک تن ماهی
سلام تن ماهي، خوبي؟

راستش براي نامه امروز خيلي سوژه هاي زيادي داشتم. اولش مي خواستم به يک دانشجو نامه بنويسم، بعد خب ننوشتم (توضيح مي خواهد؟،) بعد مي خواستم براي يک چکمه نامه بنويسم، يک چکمه بلند که شلوار فرو رفته باشد درونش، اما خب باز هم ننوشتم (اگر هنوز توضيح مي خواهيد خيلي پرتيد، شرمنده،) حالا دارم براي تو تن ماهي عزيز نامه مي نويسم.تن جان، ديروز اخبار داشت با فصاحت و بلاغت تمام اعلام مي کرد که تو، تن ماهي، توانسته يي به مدد کوشش هاي شبانه روزي (هم شبانه، هم روزانه) دوستان، طي يک سال اخير قيمت خودت را دقيقاً دو برابر کني. من با شنيدن اين خبر مسرت بخش که پس از خبر پيشرفت چشمگير نرخ روغن نباتي و تخم مرغ، از ابتداي هفته تاکنون، همه را غرق غرور و افتخار کرده، واقعاً لذت بردم. دستت درد نکند تن عزيز، تو نشان دادي ماهي هاي ما چقدر گرانقدرند. اين عمل تو دقيقاً لگدي بود بر دهان دلفين هاي جاسوس که در خليج فارس حضور مشکوکي داشتند. ما به اين ترتيب داريم ثابت مي کنيم که زين پس تمام آبزيان ما رفته اند توي کار همين لگد زدن. نهنگ هاي ما باله محکمي بر دهان ايادي غرب مي زنند، خرچنگ هاي ما ديگر فقط چنگ هاي سلحشور هستند و خر هم سارکوزي، مرکل يا ساير آبزيان ساير کشورها هستند. ميگوها هم عنقريب در اقدامي نمادين نام شان را از «مي گو» به «ماءالشعيرگو» يا حتي «شربت سکنجبين گو» تغيير خواهند داد که بدخواهان بدانند ما کي هستيم و اينجا کجاست. اي جهان، بدان و آگاه باش که ماهي هاي خاوياري ما با تخم هاي گرانبهايشان نسل آينده را چنان رقم خواهند زد که نتوانيد از زير دست ما دو سي سي نفت صادر کنيد. اي تن ماهي عزيز، اين اقدام جهش وار و محيرالعقول تو درس بزرگي است براي تمام منتقدان غيردلسوز که چون جايزه نگرفته اند به جاي دل، جاي ديگرشان مي سوزد و اين دستاوردهاي بزرگ را نمي بينند. اي دولت خاتمي خجالت بکش تو اگر يک ريال توانايي و کارآمدي و عدالت محوري داشتي با همان هفت هشت تا هجده دلار قيمت تن ماهي را به دو هزار تومان مي رساندي. حالا مي بيني که ما توانسته ايم با نفت 90 دلاري روغن را نيز عدالت محورانه به

9 هزار تومان برسانيم و از اين به بعد نيز همين طور قله ها را دو تا يکي درخواهيم نورديد. اي تن ماهي امروز تو، روزهاي ديگر ساير عزيزان؛ ما آنقدر خواهيم کوشيد تا روزي که در هر وجب، از اون بالا کفتر بيايه. حالا ببينيد.
ابراهیم رها
منبع : اعتماد
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 5:8 توسط کاکتوس |
نامه به وزيري که برکنار خواهد شد
سلام وزيري که برکنار خواهي شد، خوبي؟

نمي داني من چقدر در پوست خودم جا نمي گيرم از اين بابت که اين عمل استعفا دادونده شدن تبديل به يک سنت حسنه در دولت شده است. واقعاً اين دولت هاي خجالت آور پيشين چه مسائل هيجان آور و متنوعي را از ملت دريغ مي کرده اند. خدا مخصوصاً از دولت خاتمي نگذرد که به خاطر تنوع روزمر گي هاي مردم هم که شده، چهار روز يک بار وزيرهايش را عوض نمي کرد. من خواندم که يکي از مشاورين رئيس جمهور گفته «به جاي آنکه بار را يک نفر در زماني طولاني به سرمنزل مقصود برساند، بهتر است چند نفر در زماني کوتاه برسانند.» اي مرحبا، اي الهي دورت بگردند. درست مي گوييد. هر چي ما مي ريم پيشتر و پيشتر، برکنار بکن بيشتر و بيشتر، اي وزيري که برکنار خواهي شد، بدان و آگاه باش بهترين حالت اين است که ما به شعار ايده آل «هر روز يک وزير» برسيم. و چه بهتر که بر سر هر وعده غذايي يک وزير جديد معرفي شود. آقاي مشاور ايضاً گفته اند «افراد قبل از پذيرش مسووليت پذيرفتند که هر جا بنزين تمام شد به پارکينگ بروند.» اي وزير، اي بي بنزين، کارت سوخت است ها علف خرس که نيست. ولي وزير جان، خودمانيم يکي از راه هاي ماندن در وزارت اين است که شما بنزين آزاد بخري. يا براي آنکه بماني و برکنار شوي لازم است يک وانت مدل 54 بخري بگذاري گوشه منزل، از سهميه سوختش استفاده کني، به هر حال وزارت راه و روشي دارد که دوستان دارند رهنمودش را مي دهند و بايد استفاده کنيد. اي وزير، (در حال حاضر گويا يا وزير کاري يا راه و ترابري يا کشور) بدان و آگاه باش که همه جا اعلام کرده اند اين استعفا دادونده شدن ها نه به خاطر اختلاف سليقه، نه به خاطر نارضايتي و نه به خاطر عدم تفاهم است. زبانم لال مگر اصلاً امکان دارد اين همه مشکل و اختلاف و نارضايتي طي دو سال در يک دولتي پيش بيايد؟ نه، به هيچ وجه. اين مساله دو دليل دارد، يکي عدالت محوري است و دوستان در همين راستا مي خواهند به هر وزارتخانه لااقل يک «برکناري» برسد، و ديگري به اين خاطر است که حتماً واقفيد از اون بالا کفتر ميايه. اي وزير عزيزي که برکنار مي شوي، بدان که طبق سنتي محبوب و مالوف در آغاز استعفا دادونده شدنت تکذيب مي شود و سپس مي گويند پذيرفته نشد و تو در تمام اين مدت سرت گرم است و بازي خوبي است و خدا از دولت خاتمي نگذرد که اين سرگرمي ها را از مردم دريغ مي کرد.

ابراهیم رها
منبع : اعتماد
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 5:5 توسط کاکتوس |
نامه به يک علی آبادی
سلام رئيس سازمان تربيت بدني

من دقيقاً وسط اين برهه حساس زماني اين نامه حمايت آميز را برايت مي نويسم تا هم پشتت گرم باشد هم دلگرم باشي هم... علي آبادي جان خيلي خوب کردي براي رياست فدراسيون فوتبال کانديدا شدي. اين فيفا هم رسماً مزخرف مي گويد و گير الکي داده است. اين فيفا يک آلت دست است، تازه اينکه مي گويم، دارم مراعات شان را مي کنم خيلي بدتر از اين حرف ها هستند، اينها چشم ندارند ببينند از وقتي شما و دوستان آمده ايد فوتبال ما چقدر پيشرفت کرده و در اين حوزه هر روز تپه جديدي به دست دوستان گلکاري مي شود. اين ددمنشان و فيفا و امپرياليسم و سارکوزي و غيره از همان ابتدا که کار دست شما افتاد از ترس اينکه فوتبال ما قهرمان جهان بشود، کارشکني کردند و بي هيچ دليلي فوتبال ما را تعليق کردند. شما اينقدر آدم مودب، اينقدر متين، رئيس جمهور ما آنقدر خوب پنالتي مي زند، آن وقت بايد فوتبال ما را تعليق کنند؟، علي آبادي جان، اين فيفا و فوتبال و... هيچي حالي شان نيست و تنها عداوت دارند، حالا گير داده اند شما نبايد رئيس فدراسيون فوتبال بشوي. اينها نمي دانند ما اينجا به شدت عدالت محور هستيم و بر فرض اگر آقاي الهام در چندين شغل مشغولند در راستاي عدالت محوري شما هم بايد باشي. علي آبادي جان، شما به هيچ وجه عقب ننشين و انصراف نده. صدتا فوتبال فداي يک تار موي پريشانت (ببخشيد احساساتي شدم، نتوانستم خودم را کنترل کنم،) بگذار دوباره فوتبال را تعليق کنند. در آسمان ورزش ما به مدد تلاش شبانه روزي دوستان، حالا ديگر دارد بکوب از اون بالا کفتر ميايه و ديگر ما محتاج آنها نيستيم. علي آبادي جان فوتبال چه اهميتي دارد و اصلاً بيست و دو نفر با لباسي که قطعاً بايد با آن برخورد کرد، دنبال يک توپ مي دوند، آن وقت ما بايد از تعليق آن بترسيم؟ خودت بيا و به جاي شورت و آستين کوتاه تن همه فوتباليست ها پيژامه و پالتو کن، بي خيال تعليق، ما پشت تو هستيم تکان هم نمي خوريم. نترس،
ابراهیم رها
منبع : اعتماد
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 5:1 توسط کاکتوس |
نامه به يکي از غلامحسين الهام
الهام جان سلام، خوبي؟

اين چه کاري بود آخه الهام؟ چرا رفتي دانشگاه؟ لااقل قبلش يک تلفني به من مي زدي تا به تو مي گفتم اين دانشجوها که حتماً کارت دانشجويي هم ندارند، چه جور آدم هايي هستند. خوب کردي از فضاي سياسي آن دانشگاه انتقاد کردي. مگر دانشگاه بايد فضايش اين قدر سياسي باشد؟ بگذار وسط نامه تو چهار کلمه هم به اين دانشجويان بگويم؛ اي دانشجو، اي گمراه، اي تحصن، تو چرا اين قدر فضايت سياسي است؟ چرا سوال سياسي از الهام ما پرسيدي؟ اگر دفعه ديگر اين موقعيت پيش آمد، اين سوال ها را بپرس؛ 1- در مورد آبخيزداري مراتع توضيح دهيد. 2- چرا در گنجه بازه؟ 3- چه کسي چه زيبارو شده امشب؟ بگذريم. باري الهام جان، شنيده ام که در اين نشست گفته يي نقادي از دولت همان نقادي از دانشگاه است. از تو توقع نداشتم. چرا؟ واقعاً چرا خب؟ حتي به مصلحت هم شده زحمات شبانه روزي دوستان را به اطوارهاي سياست زده و مذموم اين دانشجويان بي کارت مربوط نکن. اين دانشجويان حتي آن قدر فهم ندارند که به منتقدان دلسوز خود (مثل تو) جايزه بدهند. در فضاي اين دانشگاه ها حتي نمي توان گفت از آسمانش يک گنجشک مي گذرد چه برسد به اينکه مثل فضاي دوستان آدم بگويد از اون بالا کفتر ميايه. اين دانشجويان حتي درک نمي کنند که دليل تورم مجلس، دليل وضعيت فوتبال، صفايي فراهاني، دليل قطعنامه ها و تحريم ها، حرف هاي هاشمي رفسنجاني و خاتمي و... است. آن وقت تو چرا حتي در بخش انتقاد زحمات دوستان را با دانشجويان يکي مي کني؟ فکر نمي کني برمي خورد؟ (واقعاً به کي؟،) الهام عزيز، من اما بي انصافي است که از تو در اين نامه تشکر نکنم. اقدام پسنديده و متين تو در پاسخ ندادن به کليه سوالات کتبي دانشجويان مشت محکمي به دهان و ساير اعضاي غرب زدگان استکبار طلب و دانشجويان بي کارت و جوانان قليان کش و متورمان (اهالي تورم) و... بود. واقعاً دست مريزاد. من ضمن تاييد اين عمل حماسه وار تو درخواست مي کنم باز هم با اين دانشجويان جلسات پرسش و پاسخ برگزار کني. بگذاري آنها سوال بپرسند اما تو جواب ندهي و با خيط کردن آنها نشان بدهي که واقعاً در کجا اين توانايي واقعاً وجود دارد که از اون بالا کفتر بيايه، الهام جان، ديگر وقتت را نمي گيرم به همه مخصوصاً همان همه، سلام برسان.
ابراهیم رها
منبع : اعتماد
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 4:57 توسط کاکتوس |
نامه به يکي از میر حسین موسوی
سلام ميرحسين، چطوري؟

باور کن يکي از علاقه مندي هاي زندگي من نامه نوشتن براي توست، تو که خوبي، تو که ماهي، پسر، مثل دسته گل. ساکت. آرام. نه حرفي، نه حديثي، نه بحثي، نه فعاليتي، نه کاري. قشنگ نشسته يي و نقاشي ات را مي کشي. به هر حال نقاشي کشيدن از خيلي موارد مشابهش که اهالي سياست به آن مبادرت مي کنند بهتر است،

ميرحسين جان، من واقعاً لذت مي برم از سبک و سياق تو. مي گويند فلاني خوب مانده، تو را مي گويند. حالا ريش و سبيلت سفيد شده اما از بس قدم در هيچ راهي نگذاشته يي نزد همه خوب مانده يي. من صد بار به اين خاتمي گفته ام اين چه کارهاي بي تربيتي است که مي کني. مي بيني ميرحسين؟ دلم از دستش خون است. هي مي رود سخنراني مي کند، مي رود مشهد، مي رود دانشگاه، مي خواهد برود تبريز. هي حرف مي زند. اين کارها سبک نيست؟ يکي نيست بگويد مرد حسابي به تو سه سال پيش توي دانشگاه فحش دادند باز راه مي افتي يک کاره مي روي دانشگاه که چي؟ چند بار بهش گفتم سيد، از ميرحسين ياد بگير. يک پارچه آقاست. اصلاً هم از اين کارها نمي کند. مودب و مرتب نشسته، با لباس اتو زده، ناخن هاي گرفته، دندان هاي مسواک زده، تازه جورابش هم سوراخ نيست. ميرحسين جان، تو يک الگويي. اگر دانش آموز بودي نمره انضباط برايت بايد به جاي بيست، صد در نظر گرفته مي شد. چرا اين خاتمي از تو ياد نمي گيرد؟ خودمانيم بلا، زرنگ هم هستي. دوره پيش در انتخابات رياست جمهوري چند تا شرط گذاشتي و دررفتي. اگر صميمي بوديم به تو مي گفتم دودره، خوشم مي آيد که غمت هم نيست سر ما چي بيايد، نقاشي را بچسب، غمت هم نيست که به چه افتضاحي از اون بالا کفتر ميايه، به جايش کفتر نقاشي مي کني. ايول کلاً،

اين حرف هاي پيش پا افتاده را ول کن ميرحسين جان. گويا همسرتان از همسر بنده سوال کرده بود لوبيا پلو را چطور مي پزند؟ به ايشان بفرماييد، با محسن،

يک روز غروب بيا، کاهو سکنجبين بخوريم و در نکوهش آدم هايي مثل خاتمي که تنها سرمايه شان (به قول خودش آبرويش) را هم به ميدان آورده اند و تلاش مي کنند، کتابي بنويسيم. اصلاً کتاب را بي خيال، تو نقاشي اش را بکش و دامن تر نکن. بگذار آنچه که تر شده و تر مي ماند چشم من و ما باشد. وسط خنده هاي پستخونه من هم گاهي بغض مي آيد. يک وقت دستت به کار و فعاليتي نرودها، خسته مي شوي ميرحسين خان جان،
اباهیم رها
منبع : اعتماد
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 4:52 توسط کاکتوس |
نامه به يکي از مسوولان
سلام يکي از مسوولان. ديدمت. خوب بودي،

اين دومين نامه يي است که در ستون پستخونه دارم برايت مي نويسم. از بس که مورد علاقه مني. از بس که مشکلات آدم را حل مي کني. راستش همين که لب به سخن مي گشايي تمام معضلات زرتش قمصور مي شود.

اي مشکل نابود کن، اي معضل کش، اي رفع کننده هرچه گير است، اي پاک کننده هرچه مساله است، دستت درد نکند، ايول به طور کل.

خوشحال هستم که وقتي امروز صبح پا به خيابان گذاشتم ديدم همه چيز عوض شده. رفتم سوپر مارکت، باور کن، گفتم لبنيات مي خوام، گفت شده نصف قيمت. گفتم رب مي خواهم گفت راه ندارد حتماً بايد قسطي ببري. گفتم تن ماهي چطور؟ گفت رسيد به قيمت دولت معلوم الحال قبلي يعني کمتر از نصف قيمت کنوني. نمي داني، نمي داني چه حالي به من دست داد اي يکي از مسوولان خان جان. گفتم چطور آخه؟ گفت مگر صحبت ها را نشنيدي؟

بعد رفتم بنگاه مسکن گفتم خونه داري؟ گفت بله، قيمتش برگشته به قيمت دولت معلوم الحال قبلي، گفتم يعني يک سوم؟ گفت بله. گفتم آخه چطور؟ گفت تو مثل اينکه تلويزيون نگاه نمي کني. گفتم چه ربطي داره؟ گفت دولت اعلام کرد در زمينه مسکن اشتباه کرده است و پس از اين حماسه اعتراف، مسکن را ارزان کرديم، بخر خيرشو ببيني، يکي از مسوولان جان، رفتم کيوسک مطبوعاتي، متاسفانه البته جاي گلايه هست که هنوز يکي، دو تا نشريه که کاملاً همسو با دولت نشده اند وجود دارند که اميدوارم با تلاش شبانه روزي دوستان خدمتگزار اين معضل نيز در مصاحبه تلويزيوني بعدي، حل شود. بله مي گفتم. رفتم کيوسک مطبوعاتي ديدم در روزنامه هاي ورزشي نوشته اند ايران قهرمان جام ملت هاي فوتبال آسيا شد و به جام جهاني نيز راه يافت. روزنامه را خريدم و خواندم ديدم نوشته پس از صحبت يکي از مسوولان در اين باره که نبايد به يک بنگاه خارجي (منظور گويا فيفا بوده) اجازه دخالت در امور داخلي مان را بدهيم و اينکه قرار است در آينده در مورد بعضي اشخاص که به بعضي احزاب منتسب هستند و در کميته انتقالي بعضي سمت ها را دارند (هيچ کس نفهميد يعني صفايي فراهاني،) اعلام موضع شود، همه دنيا وارد يک جهت گيري تازه شده اند و جهان به دو بخش موافق بنگاه (همان فيفاي کذايي) و موافق ما بدل شده اند و پس از اين صف بندي جهان، هم روغن از حلب پنج کيلويي يازده هزار تومان به قيمت دولت معلوم الحال قبلي (چهار هزار تومان) کاهش يافته هم ما را قهرمان فوتبال آسيا کرده اند تا بدين سان مشت محکمي به دهان آن بنگاه کذايي (فيفاي استکباري) زده باشند. ممنون اي يکي از مسوولان که مشکلات ما ديگر حل شد.
ابراهیم رها
منبع : اعتماد

+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 4:47 توسط کاکتوس |
نامه به يک رمضان زاده
سلام رمضان زاده. ساکت شو،

ببين ادب داشته باش،حيا کن، اين خزعبلات چيه گفتي؟ گفته يي درآمد ارزي کشور در دو سال و نيم اخير 185 ميليارد دلار بوده که برابر با کل درآمد کشور در هشت سال دولت خاتمي است. اي عبدالله، اي حسود، اي منتقد بي جايزه که دلسوز نيستي اينکه دوستان تلاش کرده اند، عرق ريخته اند بيشتر پول درآورده اند ولي شما خورديد و خوابيديد و پول درنياورديد نشانه چيست؟ ها؟ حرف بزن ديگه، حالا هم اختيار پولشونو دارن، به تو چه؟ عبدالله، روتو زياد نکن. معلوم است از حسادت داري مي ترکي. گفته يي در دولت معلوم الحال خاتمي نرخ تورم از 21 درصد به 5/14 درصد رسيد اما حالا در مرکز پژوهش هاي مجلس گفته شده 23 درصد. اين پيشرفت است خب. کمبود خوب است؟ کاهش يافتن خوب است؟ جواب بده. چرا ساکت شدي؟ کمبود باشه داد مي زنيد چرا کمبود و کاهش است. افزايش را ديگر چه مي گوييد. من از طرف خودم از دوستان بابت اين پيشرفت هاي حماسه وار تشکر مي کنم، تا کور شود هر آنکه نتواند بيند. نمي فهمي ديگر. تا حالا شنيده يي «از اون لحاظ» اين يک بحث فلسفي است و تو آن را نمي فهمي.

اي رمضان زاده ضدزن، مچت را گرفتم. گفته يي دولت به اين دليل اعلام مي کند که اشتغال زايي کرده و نرخ بيکاري تک رقمي شده که گفته خانه داري هم شغل است و خانم هاي خانه دار شاغل محسوب مي شوند و شغل دارند. خوب گفته، همين امثال تو سال ها به حقوق زنان تجاوز کرديد و نگذاشتيد آنها صاحب شغل شوند. شما با خانم ها (چه با چکمه چه بي چکمه) مشکل داشتيد، حالا که دوستان آمده اند و با اين ترفند عالي آنها را در واقع شاغل کرده اند، حرف حساب تو چيست؟ ها؟ حرف بزن ديگه. هي،

عبدالله، بدان و آگاه باش که راه به جايي نخواهيد برد. گفته يي آن زمان سالي 15 ميليارد دلار واردات داشتيم الان شده 50 ميليارد دلار، اي بخيل، واقعاً شماها چشم نداريد اين پيشرفت ها را ببينيد.

رمضان زاده، اين نامه را برايت نوشتم که اصلاح شوي و ديگر از اين حرف ها نزني. اينکه کابينه پرتغيير است به تو ربطي ندارد. کابينه خودش است تغيير مي دهد. من که مي دانم تو از کجا ناراحتي چون وقتي سخنگو بودي بلد نبودي هيچ کار ديگري بکني و کاري از دستت برنمي آمد داري مي سوزي که چرا الهام عزيز هم سخنگو است هم اين همه کارايي دارد و مي تواند چندين شغل داشته باشد. بيچاره، خودت را با الهام مقايسه نکن، افسردگي مي گيري مي روي خودکشي مي کني بعد مي اندازي گردن دولت.
ابراهیم رها
منبع : اعتماد
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 4:43 توسط کاکتوس |
نامه به يک شب يلدا
سلام شب يلدا، خوبي؟

يلدا، واقعاً درسته؟ اين چه کاري بود تو ديشب کردي؟ اين چه کارهائيه آخه؟ من و عده يي از دوستان، تحقيق کرديم ديديم، تو، قاليباف، هاشمي رفسنجاني، هندوانه، نمايندگان مجلس، آجيل، شهرداري، تخمه کدو، علي لاريجاني، برگه زردآلود و... عده يي معلوم الحال ديگر از عوامل ايجاد تورم و افزايش تورم رواني ديوانه مجنون هستيد. اساساً اين تورم چون رواني است و عقل درستي ندارد سريع آلت دست تو و امثال تو قرار مي گيرد. يلدا، تو با اسامي مستعاري چون چله، درازترين شب سال و... فعاليت هاي کارشکنانه يي را در اين مدت اخير طراحي، پيگيري و عملي کرده يي که از چشم آگاهان پنهان نيست، تازه تحقيق کرديم ديديم کارت دانشجويي هم نداري، يلدا، دليل همدستي تو با عناصر منتقد دولت، آن هم در شب، آن هم طولاني ترين شب سال، جز کارشکني و سياه نمايي (با استفاده از تيرگي شب) چه مي تواند باشد؟ اول قاليباف آن حرف ها را زد، بعد هاشمي گفت اگر بگذارند انتخابات درست برگزار شود بعد هم تو (واي، شرمم مي شود،) تو در آن شب آن کار را کردي و پاي هندوانه را هم به مسائل سياسي و انتقاد از دولت کشاندي. همين مانده بود که هندوانه بشود کيلويي هشتصد تومن و دانه يي چهار هزار تومن تا بدين شکل همراه با معاندين استکبارزده و غربگرايي چون تخم مرغ، روغن، مسکن، تن ماهي، بنزين، آلودگي هوا و... چهره خدمات دولت را تخريب کنند. يلدا، واقعاً برگه زردآلو در مقامي است که باعث انتقاد از عزيزاني شود که شب ها نمي خوابند و کار مي کنند حتي؟ حالا اگر کسي در شب يلدا هندوانه يا آجيل يا ميوه يا... نخورد مي ميرد؟ مگر نتوانستند تخم مرغ بخورند مردند؟ مگر نتوانستند خانه بخرند مردند؟ مگر نتوانستند گوشت قرمز بخرند مردند؟ مگر نتوانستند مرغ بخرند مردند؟ مگر نتوانستند ازدواج کنند و... مردند؟ يلدا، بدان و آگاه باش که تا وقتي که در اينجا از اون بالا کفتر ميايه، کسي نمي ميرد. پس بي خود آبروي خودت را هم نبر و اينقدر تلاش مذبوحانه نکن. من مي دانم از کجا خط مي گيري، براي انتخابات هم حرف مفت نزن يلدا، همين.
رها
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 4:38 توسط کاکتوس |
نامه به يک قليان
نامه به یک فیدل کاسترو

سلام عمو فيدل، خوبي؟
عجب کارهاي عجيب غريبي مي کني تو. واقعيتش ما هر چند که دوستان زحمت کش مي گويند در بسياري مواضع، مخصوصاً مواضع مهم با هم دوست و برادر هستيم اما باز هم بعضي از کارهايت اصلاً براي ما قابل درک نيست. نه براي ما قابل درک است نه کلاً براي دوستان زحمت کش.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 2:47 توسط کاکتوس |
تامه به یک بهروز افخمی

  سلام افخمي، خجالت بکش،
سرانجام دست استکبار از آستين تو درآمد و اين حرف ها را زدي. اي معلوم الحال، تو هم مجلس ششمي هستي، هم فيلم مي سازي، يکدفعه بگو مهدورالدمي خب، آن هم از اسم کوچکت که نشان مي دهد ضد اصولگرايي هستي.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 2:39 توسط کاکتوس |
نامه به يک کافي شاپ

    سلام کافي شاپ. اي شيطون،
مي داني کافي شاپ جان الان دو چيز در اين مملکت خيلي اهميت دارد. يکي برخورد با تو . ديگري فيلم سنتوري،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 4:24 توسط کاکتوس |
نامه به يک صفارهرندي

  سلام صفار. خوبي محمدحسين؟
اين نامه را برايت نوشتم تا از صميم قلب و ته دل و اعماق وجود از تو تشکر کنم. جشنواره فيلم و تئاتر «چه خوشگل شده بودن امسال» و من مي دانم اين به مدد تلاش بي وقفه دوستان تو است. صفار من، نمي داني چه حس خوبي داشتم وقتي فيلم بهمن فرمان آرا به آن سرنوشت دچار شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 4:14 توسط کاکتوس |
نامه به يک ابراهيم رها

سلام خودم. مي دانم خوب نيستي.
بايد بنشيني و بنويسي حتي اگر مطلبت دچار چاک خوردگي شود. همه ناراحت مي شوند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 3:50 توسط کاکتوس |
عکس سال 2007 تایم
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 2:18 توسط کاکتوس |
4

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 2:14 توسط کاکتوس |
3

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 2:11 توسط کاکتوس |
2

عکس از محمدحسن فتحی

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 2:2 توسط کاکتوس |

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 1:48 توسط کاکتوس |
نامه به يک سرپرست وزارت آموزش و پرورش

 

 

سلام علي احمدي. ايول،

حرف هاي اخير تو را که مي خوانم تمام اعضا و جوارحم مي رود روي ويبره، چه مي کني تو احمدي، گمان مي کنم کابينه دولت نهم در راستاي شعار از اون بالا کفترميايه، پيرو طرح هر روز بهتر از ديروز، عمل مي کند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 1:29 توسط کاکتوس |
التزام عملی

کاریکاتوریست :نیک آهنگ کوثر

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 8:42 توسط کاکتوس |
موشک پرانی

کاریکاتوریست :نیک آهنگ کوثر

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 8:35 توسط کاکتوس |
هیات های اجرایی

کاریکاتوریست : نیک آهنگ کوثر

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 8:33 توسط کاکتوس |
نامه به یک جمال شورجه
   

سلام جمال، جمالتو عشقه،
من اول نامه عذرخواهي مي کنم از تو که نامه ات يک روز به تاخير افتاد. فوت احمد بورقاني عزيز باعث شد نتوانم همان ديروز نامه ات را بنويسم. حالا که روي دور عذرخواهي کردنم، از موسي قرباني و الياس نادران هم که نشد ديروز از آنها ياد کنم معذرت مي خواهم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 8:0 توسط کاکتوس |
نامه به يک مرحوم احمد بورقاني
 

سلام احمد بورقاني، خدا رحمتت کند. خيلي آدم حسابي بودي.اکنون تو مرده يي و ما مرده ها زنده هستيم (با اجازه از دکتر شريعتي براي تغيير جمله،)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 7:54 توسط کاکتوس |
نامه به يک تعرفه راي

سلام تعرفه راي، خوبي؟

چيه؟ تا حالا نديده بودين کسي به تعرفه راي سلام کنه؟ ما مي کنيم. البته قبل از شروع اين نامه سلام ويژه دارم خدمت موسي قرباني و الياس نادران که در اين روزهاي اخير يار و ياورم بوده اند،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 13:56 توسط کاکتوس |
نامه به يک خاوير کلمنته

سلام خاوير. خوش آمدي،

نمي دانم تو از اين نامه چه بخش هايي را خواهي خواند. پنجشنبه به موسي قرباني و الياس نادران نامه يي نوشته بودم که تمام بخش هاي خوبش قيچي شده بود. اميدوارم نامه تو قيچي نخورد.
 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 3:19 توسط کاکتوس |
نامه به يک موسي قرباني و يک الياس نادران

 

سلام موسي و الياس عزيزم. خوبيد؟

حرف هاي زيباي شما را شنيدم و سريع دست به قلم بردم تا براي شما دو نماينده عزيز مجلس نامه بنويسم. دست تان درد نکند. حق مطلب را ادا کرديد. ادايتان را بخورم، موسي جان گفته يي نمايندگان مجلس ششم طرح هاي بسيار بدي همچون «اصلاح قانون مطبوعات، جرم سياسي، عدم ورود ماموران به مراکز آموزشي و...» را ارائه کردند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 4:3 توسط کاکتوس |
نامه به یک قلیان 2
سلام قليان، ول کن نيستي ها،

هرچه مي کشيم از لوله دراز تو مي کشيم (وقتي مي کشيم قل قل هم مي کند،) راستش در تمام عمرم فکر نمي کردم در عرض چند ماه دو تا نامه به قليان بنويسم، اما چه مي شود کرد که در حال حاضر (چيزي برعکس حال غايب) مهم ترين اتفاق مملکت تويي.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 3:57 توسط کاکتوس |
نامه به يک سرمايه خارجي

سلام سرمايه خارجي. خيلي لوسي،

شنيدم امسال اصلاً، حتي يک دلار هم جذب نشده يي. وا، بدسليقه، راستي سرمايه خارجي، چرا در هشت ماهه اول امسال حتي يک دلار هم طبق گفته بانک مرکزي، جذب ما نشده يي؟ چرا؟ ما اصلاً برات جذاب نيستيم؟، ما به اين خوبي، به اين قشنگي، به اين دلبري (با دلبرهاي آن کتاب خاص تفاوت داريم، البته،) ديگه از ما جذاب تر کجا پيدا مي کني جذبش بشي بلا،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 23:28 توسط کاکتوس |
نامه به یک مرتضی حاجی

سلام حاجي، از سيد چه خبر؟،  حاجي شنيدم رئيس ستاد ائتلاف اصلاح طلب ها شدي. تو و اين کارها؟ سيد چي مي گه حاجي؟ شنيدم مي گه؛ «الو الو حاجي جون پس نخودها چي شدن/ نخود بريز حاجي جون بچه ها قيچي شدن.» آره حاجي؟

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 22:41 توسط کاکتوس |
نامه به یک رد صلاحیت شده

سلام ردصلاحيت، خوب روي بورسي شيطون،

مي خواستم برايت نامه ننويسم. تمام هفته گذشته جلوي خودم را گرفتم (چه کارها،) که براي تو نامه ننويسم. اما تو بالاخره کار خودت رو کردي. خودمانيم اين احراز صلاحيت نشدن هم چيز باحاليست. ما يک چند ساعتي به آن فکر کرديم؛ کيفور مي کند آدم را. شش حال مي آورد. اي ردصلاحيت شده، احرازتو بخورم، چه کلاغ پري راه انداخته اين عزيز، اين قشنگ، اين گوگوري مگوري، اين... (احساساتي شدم) اين هيات هاي اجرايي.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 12:24 توسط کاکتوس |
نامه به یک شهاب الدین صدر

سلام شهاب جان، خوبي؟

اظهارات اخيرت آنقدر جذاب، شيوا، گويا و دلنشين بود که گفتم حتماً بايد برايت نامه يي بنويسم. گفته يي «درصد بسيار بالايي از کانديداهاي انتخابات مجلس هشتم را اصولگرايان تشکيل مي دهند» بايد هم همين طور باشد. نه پس، لابد بعضي ها انتظار دارند به جاي اصولگرايان، سوسولگرايان تاييد صلاحيت بشوند. مگر شهر هرت است؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 12:22 توسط کاکتوس |
تامه به یک تورم


سلام تورم. معلومه که خوبي،

دست بردار تورم. حتماً بايد چهارتا فحش به تو بدهم؟ رواني، ديوانه. پدر... همان رواني، من بارها در اين نامه ها به دوستان مختلف گفته ام که تو مشکل اعصاب و روان داري. دوستان زحمتکش ما بارها از طريق رسانه ها اعلام کرده اند که «تورم رواني است.» اما باز تو رويت را کم نمي کني و همين باعث شد من اين نامه را برايت بنويسم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ششم بهمن 1386ساعت 3:39 توسط کاکتوس |
نامه به يک رحيم مشايي


سلام اسفنديار

تو هر حرفي که مي زني گوهر و مرواريد است. اين را بي اغراق مي گويم باور کن به خاطر رفاقت مان نيست. اسفنديارخان جان اين حرف اخير تو که گفته يي مثل قلعه شوش زياد داريم و خوب است اين جور جاها هتل يا رستوران شود، واقعاً کارشناسانه، حکيمانه و تودل برو بود،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 13:42 توسط کاکتوس |
نامه به یک دولت بخاطر تعطیلی



سلام دولت. خوب کردي تعطيل کردي.

اول نامه بگويم که ديروز متوجه شدم معاون ارتباطات و اطلاع رساني دولت نهم گفته مردم به خاطر تعطيلي ها از دولت تشکر کرده اند، واقعاً دلم زنده شد. مرحبا. احسنت. راستش اين گفته حکيمانه در من حس نوستالژيکي ايجاد کرد و بر آن شدم نامه بنويسم. ما در کودکي وقتي مشغول به تحصيل بوديم، يک معلمي داشتيم که حتماً در هفته، يکي دو روز کلاس را تعطيل مي کرد و مي رفت. ما از تمام معلم ها بيشتر او را دوست داشتيم و واقعيت اينکه هنوز هم قلباً حس خوبي نسبت به او داريم. باور بفرماييد روزي نيست که تعطيل بشود و من ياد آن معلم سال هاي کودکي نيفتم.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 23:15 توسط کاکتوس |
نامه به يک بودجه

سلام بودجه. اوضاع خوبه؟

بودجه جان همين چند روز پيش تو را ديدم، عجيب لاغر شده بودي. دمت گرم واقعاً خوشم آمد هيکلت رسماً باربي شده بود. شيطون چه رژيمي گرفته بودي؟ پيش کدام دکتر تغذيه رفته بودي،؟ پيش دکتر ...؟ مي گفتند دکتر است ها. مگر دانشکده هاي فني هم چنين دکتري هايي مي دهند؟ من خبر نداشتم لااقل. چه خبرها بودجه جان؟ انصافاً هفتاد ميليون نفر در کف رژيم لاغري تو مانده اند. 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 23:7 توسط کاکتوس |
نامه به یک ژولیت پینوش

بن ژوق ژولي،

ژوليت اين چه کاري بود؟ مگر خبر نداري نماينده هاي عزيز ما در مجلس به وزارت امور خارجه تذکر داده اند که به بازيگران خارجي ويزا ندهد؟ بازيگر خارجي هم که معلوم است ما اينجا صبح به صبح با زتاجونز و سلماهايک کله پاچه نمي خوريم که، بازيگر خارجي در رفت و آمد به ايران يعني تو خانم بينوش خانم، تو هي مي آيي مي روي نماينده هاي ما هم که حساس، خب طبيعي است ناراحت بشوند. تو که از وضع ما خبر نداري اين دوستان ما به شدت دارند زحمت مي کشند و خدمت مي کنند آن وقت يک عده يي مي آيند براي انتخابات مجلس هشتم ثبت نام مي کنند که اعصاب براي آدم نمي ماند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 0:11 توسط کاکتوس |
نامه به يک بي صلاحيت

سلام بي صلاحيت، خوبي؟

من عمراً اگر خواسته باشم به فرد بي صلاحيتي مثل تو نامه بنويسم. راستش امروز نامه يي نوشته بودم باقلوا. اما دوستان گفتند فتيله را پايين بکش، ما هم کشيديم پايين فتيله را. حالا در اين سرماي استخوان سوز و با اين فتيله پايين، فقط مي شود براي توي بي صلاحيت نامه نوشت. بي صلاحيت، خوب گوش کن چه مي گويم. گفته اند که بي صلاحيت ها ثبت نام نکنند. خوب گفته اند. خوشم آمد. آخر ضايع، تو الان ثبت نام مي کني صلاحيت هم که از قيافه ات پيداست نداري،
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:45 توسط کاکتوس |
نامه به يک نماينده مجلس

سلام نماينده، خوشي؟

حتماً خوشي. ديروز که از اقدام شجاعانه ات با خبر شدم حس غريبي داشتم. يک حس شعف، حس زندگي، حس شکفتن، حس بال درآوردن، حس پريدن، حس به هوا رفتن و گفتن اينکه از اون بالا کفتر ميايه، نماينده عزيز، من شنيدم تو حماسه آفريدي. از پشت صندلي ات دويدي، سر کوهي رسيدي (نه، اشتباه کردم) به تريبون رسيدي. 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:43 توسط کاکتوس |
نامه به یک وزیر ارشاد

سلام وزير ارشاد، دمت گرم،

جانا سخن از زبان ما مي گويي. من خودم مدتها است در اين نامه هايم و در همين ستون پستخونه دارم همين حرف هايي را مي زنم که تو زده يي. «احسنت، احسنت/ برادر صفار رو احسنت» واقعاً خوب گفته يي که اين رسانه هاي منتقد «بديهيات را انکار مي کنند.» من خودم اول اعلام مي کنم که بي خود انتقاد مي کنند. چه کاريه اصلاً و در ثاني بي خود مي کنند انتقاد مي کنند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:42 توسط کاکتوس |
نامه به يک آقاي اصولگرا
سلام آقاي اصولگرا، خوبي؟

معلومه که خوبي. چشم حسودها، دانشجويان بدون کارت، مردم بي گاز مانده، ناراضيان از گراني، منتقدين غيردلسوز بي جايزه کور،
آقاي اصولگرا بيا در اين نامه با هم روراست باشيم. از اينکه قرار است سرليست اصولگرايان در انتخابات باشي چه حسي داري؟... نه بابا، جان من؟، نگو تورو خدا، فکرشو مي کردم،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:38 توسط کاکتوس |
نامه به یک ثبت نام کننده

سلام کسي که مي خواهي ثبت نام کني، خوبي؟

مي بينم که به سلامتي ثبت نام مي کني. اين نامه را نوشتم تا پيش از آنکه دست به اين اقدام بزني، روشنت کنم. ببين ثبتي جان (اسمت طولاني است، از اين به بعد اين طوري صدايت مي کنم) قربان آن دل خجسته ات بروم، فکر کردي ثبت نام کني ديگر حل است؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:36 توسط کاکتوس |
نامه به يک مطبوعات
سلام مطبوعات، خجالت نمي کشي؟،

حيا کن مطبوعات و دست از اين کارها بردار. چرا ايجاد خفقان مي کني تو؟ اي خفقان آور، اي معلوم الحال، اي شرق، اي ضدآزادي، اي هم ميهن، اي... بس کن.ببين مطبوعات اگر دست از اين خفقان که شخص رئيس جمهور گفته تو ايجاد مي کني، برنداري باور کن شخص من کل خفقانت را فرو مي کنم توي... توي... توي چشمت، همه کار کردي مانده بود همين ايجاد خفقان آن هم براي رئيس جمهور. هي من هيچي نگفتم هي تو پررو شدي. مثلاً دولت مخالف طرح امنيت اجتماعي بود، تو آمدي از قول رئيس نيروي انتظامي گفتي که جزئيات طرح طي سه جلسه با خود رئيس جمهور هماهنگ شده است. بس کن مطبوعات اين کارها را. يا همگام با عوامل بيگانه و در راستاي نيل به اهداف و توطئه و کارشکني و امثالهم، درست وقتي که مسوولان عزيز و زحمتکش (مخصوصاً اين دومي) مي گفتند مشکل قطع گاز حل شده هي آمدي گفتي نمي دانم شاهرود يا فلان جا گاز ندارد.

اي خفقان آور، اي حناق، ول هم نمي کني. آمدي جوسازي کردي که چرا چيزهايي که در بودجه مملکت قبلاً در صد صفحه ارائه مي شد حالا در يک و نيم صفحه ارائه مي شود. اولاً که چيز چندان مهمي نيست. بودجه است، ليست خدمات دولت نيست که شرح و بسط بخواهد. دوماً هم دوستان و مسوولان دارند براي کاستن از وابستگي ما به خارج و اجانب در مصرف کاغذ صرفه جويي مي کنند، تو حرصت گرفته مطبوعات؟آدم نمي داند به تو چه بگويد مطبوعات، بدان که اگر هم دوستان مدام تو را مي بندند صرفاً براي پيشرفت صنايع بسته بندي کشور است. پس ديگر مقابل پيشرفت نايست و ايجاد خفقان نکن و بگذار چهار روز با خيال راحت در اين سامان از اون بالا کفتر بيايه،

مطبوعات، من حرف خودم را با تو زدم، هر چيزت را، هر فشارت را، هر اقدام دردآورت را، هر کار شنيعت را، هر... (همه را نمي شود گفت،) درد کشيديم و تحمل کرديم اما اين ايجاد خفقان را تحمل نمي کنيم عمراً.
ابراهیم رها
منبع: اعتماد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:32 توسط کاکتوس |
نامه به یک گاز
سلام گاز،راستش مي خواستم پس از اظهارات وزير امور خارجه درباره درياي خزر و حرف هاي ايشان با اين مضمون که همين يازده درصد هم در خزر از سرمان زياد است، نامه به خزر بنويسم اما ديدم نامه به خليج فارس دچار جرخوردگي ادواري شده بود، به همين دليل از نامه هاي آبدار منصرف شدم،بعد مي خواستم نامه به احمدي نژاد بنويسم که مرکز گفت وگوي تمدن ها را دستور داده تعطيل کنند و مي خواستم بگويم تا... هست چه نيازي به گفت وگو، که ننوشتم(خوب شد ننوشتم،) حالا براي گاز نامه مي نويسم. خوبي گاز؟ديدم اخيراً قطع شده يي و چند شهر از کشور باز گاز ندارند، گفتم در اين نامه توضيح بدهم. راستش دوستان خيلي تلاش مي کنند و اغلب مسوولان ما هفده تا بيست و شش ساعت در شبانه روز کار مي کنند پس قطعاً قطعي گاز به مسوولان مربوط نمي شود. يک دليلش اين است که ترکمنستان بر سر صدور گاز به ما مشکل پيدا کرده و ما مشکل افت فشار گاز پيدا کرده ايم که پيشنهاد مي دهيم گاز را به جاي کشورهايي مثل ترکمنستان که با امريکا و غرب و... رابطه دارند از اين به بعد از جيبوتي که اخيراً توانسته ايم سطح همکاري هايمان با آنها را گسترش دهيم، وارد کنيم، يا بدهيم يکي دو تا لوله کش ماهر از ونزوئلا با لوله پنج و نخ گوني و رزوه، لوله بکشند تا ايران و مشکل اينجوري خيلي راحت حل شود،ببين گاز، يک مشکل ديگر تو اين است که هوا خيلي سرد شده. اين مساله را هم ما در راستاي توطئه هاي منتقدان غيردلسوز ارزيابي مي کنيم چرا که ما اطلاع دقيقي در اين باره که در زمستان هوا سرد مي شود نداشتيم و آن مراکزي هم که اين اطلاعات را داشتند چون با دولت نهم و خدمت به مردم مشکل دارند، آن را در اختيار ما قرار ندادند و در درجه بعدي واقعاً بايد منتقدان منصف باشند و بدانند هر مسوولي احتمال دارد با چيزهاي غيرقابل پيش بيني مثل نياز بيشتر مردم به ارزاق عمومي در ماه رمضان يا نابود شدن کارخانه هاي قند و شکر در صورت واردات فراوان يا سرد شدن هوا در زمستان يا... روبه رو شود که طبيعي است.گاز عزيز، يک مشکل ديگر هم اين بود که اين توده هواي سرد به مدت زيادي در ايران ماندگار شد. اين دليل را چند بار است مسوولان امر دارند اعلام مي کنند و ما نمي دانيم چرا به رغم اعلام اين مساله باز گاز شهرهاي سردسير قطع مي شود. اصلاً قرار نبود سرما اينقدر طولاني شود و ما به توافق رسيده بوديم، در راستاي خدمت به مردم، ماه هاي سرد سال اين طوري باشد؛ آذر، تير، بهمن، شهريور. که عوامل خارجي و منتقدان غيردلسوز و دانشجويان بدون کارت گويا اخلال کردند و نشد. حالا هم شهرهاي سردسير که گازشان قطع شده ناراحت نباشند، گاز نيست، عوضش در آسمان آن نواحي از اون بالا کفتر ميايه که اين گام مهمي است که ما در تمام عرصه ها برداشته ايم.
ابراهیم رها
منبع:اعتماد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:28 توسط کاکتوس |
نامه به يک سعيد حجاريان
سلام سعيد، خوبي؟

سعيد اين حرفا چيه مي زني تو؟ از قديم گفته اند آدم از يک سوراخ دو بار گلوله نمي خورد، منظور از اين ضرب المثل اين است که شما يک حرف هايي مي زني بعد يک برادر سعيد ديگري پيدا مي شود تصميم مي گيرد به شما راهکار ارائه کند، بعد اين راهکار را خيلي سفت ارائه مي کند شما دهنت... دهنت به شدت درد مي گيرد ها، سعيد جان، دوره آن صحبت ها و دموکراسي و بي نظير بوتو و دانشجوي بدون کارت ديگر گذشته باور کن. اين حرف ها را نزن. يعني چه که گفته يي «صلاحيت کانديداها بايد احراز شود اما از طرف مردم نه کس ديگر.» ديگه چي؟، پس فردا بيا «صبح امروز» را هم دوباره منتشر کن، ديگه. پايين و بالا را هم چانه زني کن و برو جلو ديگه. قدم بعدي ات چيه؟ آدامس؟ سينما؟ بگو، اعتراف کن سعيد، ببين سعيد حجاريان، صلاحيت کانديداها را اگر بگذارند به عهده مردم و پس فردا اگر زبانم لال، خداي نکرده، خاتمي يي، چيزي از صندوق آمد بيرون، آن وقت تو پاسخگو خواهي بود؟ چيه؟ چرا ساکت شدي؟ اين بي تربيتي ها يعني چه که احراز صلاحيت کانديداها با مردم است. الان اين حرف را مي زني، بعد مي گويي مردم سالاري بعد خواهي گفت؛«مردم، مردم، دل من شد اسيرش/ مردم، مردم اونو از من نگيرش» همين مان مانده فقط. گاز زمستان شهرها نيست که چيز بي اهميتي باشد. مهم است خب. سعيد با اين حرف ها احساس مي کنم مجدداً سعيد لازم شده يي، جالب اين است که گفته يي «از نظر من نمايندگي مجلس يک نوع عقد است.» هه هه، به قول فرانسوي ها، زرشک، براي آنکه برايت روشن شود توضيح بدهم که بستگي به مجلسش دارد. مجلس ششم از نظر ما صيغه يي تيغه يي بود، تازه آن هم خيلي معلوم نبود، مجلس هفتم خب البته عقدي بود، عقدش هم خوب بود جنس اش هم مرغوب بود. به همين خاطر بهتر است پيش از آنکه هي حرف بزني به اين جزئيات امر دقت کني. به هر حال عقد و ازدواج امور مهمي هستند و مثل گاز شهرها در زمستان نيستند که بي اهميت باشند.

سعيد، در حالي که دوستان دارند بکوب زحمت مي کشند و خدمت مي کنند تا در همين راستا از اون بالا کفتر بيايه و آسمان ما کفترباران و ايضاً هيکل ما زير گذر کفترها... باران شود، اصلاً درست نيست که تو اين گونه سخن بگويي. تو اساساً هواي حرف زدنت را داشته باشي بهتر است، يک بار دوستان سعي کردند اين امر را به شما توصيه فرو کنند توي حلقتان گويا درست متوجه نشديد. متوجه باش ديگه سعيد
ابراهیم رها
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:27 توسط کاکتوس |
نامه به يک خليج فارس
سلام خليج فارس، خوبي؟

در آغاز اين نامه بگويم که خوشحالم از اين بابت که دوستان عزيز پيشنهاد داده اند نامت تبديل به خليج دوستي بشود. چه پيشنهاد خوب و دشمن شکني، دست دوستان عزيز و ديپلماسي قشنگ ما درد نکند. براي اينکه چشم اجانب و منتقدان غيردلسوز و دانشجويان بدون کارت در بيايد، اخيراً با جيبوتي هم توانستيم ارتباط برقرار کنيم. حالا ضمن آن اقدام حماسه وار، اين پيشنهاد خارق العاده ديگر مشت و بلکه لگد محکمي است به تمام اعضا و جوارح ياوه گويان و حومه، ببين خليج فارس، ما از قبل هم ديده بوديم تو تحرکات مشکوکي داري. نمونه اش همين اقدام هاي اينترنتي و امضاهايي در فضاي مجازي که به خاطر اسم خودت، خودخواهانه، راه انداختي. اولاً که اينترنت معلوم است چه جور جايي است فيلترشکن و چت و سايت... گفتم که نگويي نمي دانستيم و نمي دانستيم تو چه خليج بي حيايي هستي. بهتر که دوستان اسم ناخوشايند تو را بدل به دوستي و رفاقت کنند. اصلاً شخص بنده در همين نامه پيشنهاد مي دهم که حتي مي توان به جاي اسم خليج فارس «خليج دور هم خوشيم» يا «خليج با بر و بچ خوش مي گذره» را برگزيد.

اي خليج فارس، بعد از اين ماجراهايت آمدي و دست به يک توطئه جديد زدي و هي اسم خودت را تغيير دادي تا به خيال خودت اخلالي در محبوبيت روزافزون برخي افراد ايجاد کني. پيش از آن هم در سفر امير قطر به تهران ديدار با يکي از مسوولان ما توطئه يي ديگر چيدي که از چشمان تيزبين ما پنهان نماند. آنجا که آن حرف را در دهان امير قطر گذاشتي و يکي از مسوولان ما هم که هزار و يک مشغله داشت در آنجا جوابي نداد و تو، اي خليج فارس معلوم الحال، گمان کردي در راستاي کارشکني هايت قدمي برداشته يي اي خليج فارس مذموم، دوستان ما حالا تمام توطئه ها و اعمال منکراتي و اخلال ها و... را با پيشنهادي بنيان برکن. (کلاً،) و طرح «خليج دوستي» پاسخ مي دهند تا حساب کار دستت بيايد اين حرف هاي کهنه سابقه نام خليج فارس و گذشته ديرين و باستانشناسي و هخامنشيان و کوروش و... را هم بگذار کنار و کمتر اقدامات ضد ارزشي و استنادات غير اصولگرايانه کن. پيشنهاد اين نام ثابت مي کند که کماکان با شدت تمام از اون بالا کفتر مي يايه. ما يقين داريم در سايه تلاش مستمر دوستان زحمتکش روزي خواهيد رسيد که از نام استکباري و غربزده خليج فارس اثري هم باقي نمانده باشد، تازه خليج دوستي قدم اول است و...
ابراهیم رها
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 23:22 توسط کاکتوس |
نامه به یک محمد باقر قالیباف

سلام ممدباقر

ممدباقر اين چه حرفيه زدي؟ اينکه گفتي «ديدارهاي مردمي مشکلات مردم را حل نمي کند و مشکلات روحي، رواني خود مديران را کم مي کند.» اين حرفا رو نزن. خطرناکه،

ببين ممدباقر منظورت از اينکه مشکلات رواني مديران را حل مي کند، چيه؟ توي اينجا تنها چيزي که به مبحث «رواني» مربوط مي شد، تورمه. دوستان زحمت کشيدن چندين بار گفتن تورم روانيه. ديروز هم آقاي الهام گفت منظورتون رو از تورم متوجه نمي شم، ما هم منظور تو رو متوجه نمي شيم، يعني مديران، تورم هستند؟ يعني مديران ورم کردن؟ آره؟،

من متوجه نمي شم تو چي مي گي؟ واقعاً تو منفعت هاي فراوان ديدارهاي مردمي رو نفي مي کني؟ نگو تو رو خدا. ديدارهاي اين طوري باعث مي شه که فرت و فرت مشکلات مردم حل شه عين آب خوردن. تو معلومه خوب تو باغ نيستي. براي حل مشکل مردم بايد دو تا کار کرد يکي اينکه رفت ديد و بازديدشون و باهاشون حال و احوال کرد، دوم اينکه دوباره رفت ديد و بازديدشون و باهاشون حال و احوال کرد. باور کن ممدباقر تو نمي دوني چه تاثير عجيبي داره. ما يک آشنايي داشتيم سي سال بود دستش درد مي کرد مديران باهاش ديدار مردمي کردن، درجا خوب شد. نزن اين حرفارو ديگه ممدباقر. آخه اين حرفا رو مي زني اون وقت خداي نکرده مديران مايوس مي شن، نمي رن ديدار مردمي، مشکلات باقي مي مونه ها، از من گفتن بود. من تازه مي خوام مديران رو ببرم با «کافه کتاب»ها هم ديدار کنن. ببرم با تن ماهي و روغن نباتي هم ديدار مردمي کنن. ببرم با وضعيت نشر و کتاب هم ديدار مردمي کنن. ببرم با اوضاع مطبوعات هم ديدار مردمي کنن. ببرم با... نه نمي برمشون با اين دانشجوهاي بدون کارت دانشجويي ديدار مردمي کنن ممدباقر، يه چيزي مي گم ناراحت نشو اما من فکر مي کنم تو چون خودت ديدار مردمي بلد نيستي اين حرفارو مي زني. ديدار مردمي الکي که نيست، کلي فوت و فن داره. اول ديدار مردمي مي کني، بعد مردم مشکلاتشون حل مي شه بعد تو مي فهمي چقدر به درد مردم مي خوري. سخت نيست، امتحان کن. تمرين کن ممدباقر. برو ديدار مردمي. ديگه هم از اين حرفا نزن، خطرناکه ممدباقر،

ابراهیم رها

منبع اعتماد

+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 5:53 توسط کاکتوس |
نامه به يک عادل فردوسي پور

سلام عادل،

نه، چه سلامي چه عليکي؟ اين چه کاري بود فردوسي پور؟ سرانجام دست آدم هاي معلوم الحال از آستين تو درآمد، آن هم به چه بلندي. (خب البته اين به دست بسيار بلند تو مربوط مي شود.) عادل فردوسي پور ماهيت تو بر ما عيان شد. سرانجام ديشب در آن ساعات از نيمه شب، تو و صفايي فراهاني نشان داديد که چه کاره هستيد، من با ديدن آن صحنه ها عرق شرم بر پيشاني ام نشست. باور کن خجالت کشيدم. فردوسي پور تو خجالت نمي کشي اين صفايي را مي آوري تا آن حرف هاي بي منطق را بزند؟ اصلاً چه معني دارد وقتي معاون سازمان تربيت بدني مي گويد نامه يي را امضا نکرده او خودش را لوس کند، نامه را فرو کند توي چشم دوربين که مثلاً امضاي برادر کيومرث هاشمي را نشان بدهد، جلف، فردوسي پور، نه، نه، اين قرارمون نبود، تو باعث شدي اين دوست گرامي ما آقاي آخوندي سخنگوي سازمان تربيت بدني بيايد جلوي چند ميليون نفر بگويد چون تا دو هفته ديگر رئيس جديد فدراسيون بايد مشخص شود حالا دوستان زحمتکش ما دنبال انتخاب سرمربي تيم ملي نيستند. فکر کردي خيلي زرنگي عادل؟ ما از پشت پرده خبر داريم. اين صفايي اگر ريگي به کفش نداشت چرا رفت براي سرمربيگري تيم ملي با آدم هاي انگليسي، آلماني، فرانسوي و ايتاليايي صحبت کرد (مي داني که دل خوشي از اينها نداريم) نرفت با سرمربي هايي از ونزوئلا، سوريه، ونزوئلا، ليبي، ونزوئلا و... ونزوئلا صحبت کند؟ اين همه کشور، ببين عادل فردوسي پور اين چه معنايي دارد که وقتي هاشمي که معاون علي آبادي عزيز است، مي گويد دوتا مربي همين الان در برنامه 90، جديداً به ليست سرمربيان تيم ملي اضافه شده، تو يک صحنه هايي پخش کني که دوست عزيز ديگري که از دوستان سازمان تربيت بدني است اما از توطئه هاي تو بي خبر است، بگويد در جلسه اسم چهار مربي مطرح شده و اسم کشورهايش را هم حتي بگويد؟ نه خب، جواب بده. حرف بزن فردوسي پور وقت هاي ديگر که خيلي بلبل زباني، اگر راست مي گويي الان جواب بده. بدان و آگاه باش عادل فردوسي پور معلوم الحال، محمد علي آبادي رئيس گرامي سازمان تربيت بدني آنقدر براي ما مهم، ارزشمند و قشنگ هستند که انتخاب يا عدم انتخاب سرمربي تيم ملي فداي يک تار مويشان باشد. ما تا علي آبادي عزيز هست تلاش خواهيم کرد در آسمان فوتبال ما کماکان از اون بالا کفتر بيايه و تلاش هاي مذبوحانه تو و امثال تو که دنبال مسائل حاشيه يي مثل سرمربي تيم ملي، تراپاتوني، فوتبال، توي دروازه و... هستيد نيز راه به جايي نخواهد برد، درازدست ناآگاه معلوم الحال،

ابراهیم رها

منبع : اعتماد

+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 5:49 توسط کاکتوس |
نامه به يک آنفلوآنزاي مرغي

سلام آنفلوآنزاي مرغي

حق دارند عزيز من. حق دارند. دوستان ما در دولت نهم حق دارند که مي گويند مدام با مشکلات و توطئه ها دست به گريبانند. آخرين توطئه عوامل بيروني همين تويي آنفلوآنزاي مرغي، در مورد تو اولين مساله يي که به ذهن مي رسد اين منکراتي بودن توست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 5:34 توسط کاکتوس |
سریال دنباله دار: خانواده دکتر الهام (1)
خانواده دکتر «غلامحسین الهام» سخنگوی دولت احمدی‌نژاد هفته‌های پرخبری را می‌گذرانند. چند هفته‌ای است که هر از چند روزی، یکی از آنها پاسخ آن دیگری را به شکل نامه یا مقاله‌ای می‌دهد و بحثی بر بحث‌های قبلی اضافه می‌کند
ماجرا اما از عضو مقاله نویس خانواده شروع شد؛ یعنی «فاطمه رجبی» همسر دکتر الهام در سلسله مقالاتی که در سایت‌های اینترنتی نزدیک به دولت منتشر کرد، با انتقاد شدید از سیاست‌های اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و دیپلماسی دولت‌های «هاشمی رفسنجانی» و «محمد خاتمی» به صراحت این دو نفر را عامل بسیاری از نابسامانی‌ها و معضلات فرهنگی کشور در ۱۶ سال گذشته معرفی کرد.
پس از آن بود که مشاجرات خانوادگی ـ سیاسی شروع شد و در مهمترین واکنش،«حسن رجبی» برادر زن الهام، در نامه‌ای خطاب به هاشمی، خاتمی و حسن روحانی ضمن عذرخواهی از این اشخاص به علت نوشته‌های خواهرش، اظهارات فاطمه رجبی را «احساسی» ، «پرخاشگرانه» و «به دور از نزاکت سیاسی» بیان کرد. او در نامه‌اش آورد که دلیل این کار، روشن ساختن تفاوت خود و نیز پدرش با دیدگاه‌های خواهر است. پدر زن الهام «علی دوانی» از روحانیون سنتی است که در نزد حوزویان و برخی حکومتگران صاحب ارج و قرب است.
اما فاطمه رجبی که در زمان دولت خاتمی، نویسنده بسیاری از یادداشت‌های هفته نامه «یالثارات الحسین» ارگان انصار حزب‌الله بود سعی کرد تا همراه با نوشتن این مقالات در سایت‌های اینترنتی با انتشار کتابی تحت عنوان «احمدی‌نژاد، معجزه هزاره سوم» مخاطلبان عرصه کتاب خوانی را هم جلب نوشته‌های خود کند که البته در این امر بسیار هم موفق بود و کتاب وی به عنوان یکی از پرفروشترین کتاب‌های کشور مطرح گردید.
البته شخص «غلامحسین الهام» هم در ماجرا ساکت نبود. چنانکه، هنگامی که در یکی از جلسات مطبوعاتی هفتگی خود درباره نوشته‌های همسرش مورد پرسش خبرنگاران قرار گرفت، این گفته‌ها را «حق همسرش» و ناشی از «وجود آزادی بیان در کشور» دانست.
منبع : آقتا
  
 
 
سلام قليان. خوبي؟

اي قليان ديدي که سرانجام برملا شدي؟ سرانجام نوبت طرح مبارزه با تو رسيد و بدين ترتيب ما گام بزرگ ديگري در راستاي فتح قله ها (به طور کل) برداشتيم. قليان، تو خجالت نمي کشي با آن لوله درازت؟ الان يکي از مهمترين امور که بيشتر و پيش تر از کارهاي پيش پا افتاده يي مثل بالا رفتن نرخ بيکاري و افزايش تورم و کن فيکون شدن بانک ها و کارت نداشتن دانشجويان، و... بايد بدان پرداخت، همين مبحث استراتژيک قليان است.

قليانا، فکر کردي ما حواس مان نيست؟ فکر کردي نمي دانيم يک سري ارتباطات نامناسب بين تو و خانم ها در قهوه خانه ها وجود داشته؟ خب طبيعي است که ما به جاي آن مسائل پيش پا افتاده، در اولين قدم يقه تو را بگيريم.

اي قليان، گفته شده سازمان ميراث فرهنگي جزء مخالفان طرح مبارزه با توست. آنها اگر راست مي گويند خبر بدهند کي آب بندي قبر کوروش تمام مي شود، با اين کارهاي دودآلود کار نداشته باشند. اساساً و اصولاً خوب است همه بدانند که قليان يک شکل خاص استعماري دارد که مخصوصاً در ناحيه انتهايي آن که آب داخلش قرار مي گيرد حتي امپرياليستي هم مي شود. بعضي از برادران آواشناس روي صدايي که از کشيدن قليان حاصل مي شود کار کرده اند و متوجه شده اند که اگر به قل هاي ابتدايي قليان دقت کنيد مخصوصاً سيزده تاي اول، خواهيد فهميد که دارد آدرس سفارت هاي بيگانه را مي دهد آن هم به زبان زمان قديم، يعني پنج تاي اول دارد مي گويد خيابان تخت جمشيد و باقي هم ابراز مي دارد تقاطع روزولت. و اي مرگ بر تو قليان. ننگ بر تو دماغ دراز ته خيس، دست تو رو شده برام، قصه هاتو بلد شدم. من آدم خوبي بودم، به خاطر تو بد شدم،

اي قليان، تو از اينکه اينجا هميشه از او بالا کفتر ميايه سوءاستفاده مي کني و با نفوذ در اماکني که جوانان به آنجا در رفت و آمد هستند مي خواهي نقشه هاي شوم خود را به صورت تهاجم فرهنگي از راه لوله دراز و کج و کوله و بدقواره ات توي حلق مردم فرو کني اما من يکي نخواهم گذاشت که به مقاصد شوم خودت برسي. قل قل اضافي هم نکن. قïلم به قïلت قïليدم به قل قل کردنت. بگذار چهار روز بگذرد تا بفهمي اينجا کجاست و من کي ام. خوشحالم از اينکه اين آخرين مشکل ما هم دارد حل مي شود مي رود لاي دست باباش

ابراهیم رها
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 4:33 توسط کاکتوس |
آجیل مشکل کشا
در خبرها مي خوانيم که علي لاريجاني دليل استعفايش را باز گذاشتن دست رئيس جمهور عنوان کرده است. در همين رابطه چهار سوال اساسي که پس از بودن يا نبودن مهمترين سوالات بشريت اند پيش مي آيد؛
 الف- اين استعفا است يا آجيل مشکل گشا؟
ب- اشتغال لاريجاني در سمتش حکم طناب را داشته براي دست رئيس جمهور؟
ج- ميزان و زمان استعفا در کيفيت باز شدن دست ها موثر بوده؟
 د- اي کاش وقتي رئيس صدا و سيما بوديد به باز شدن دست ها هم فکر مي کرديد. اين مورد سوال نبود اما گمانم بايد مي گفتم،
نوشته 66 تغيير در مديريت ميراث فرهنگي در يک سال و نيم اخير.
 الف- سرانجام عزيزان زحمتکش توانستند با 66 تغيير در ترکيب تيم سر سرباز هخامنشي را در حراج بفروشند، ب- ما تحقيق کرديم در اين سازمان کلاً 65 پست مديريتي وجود دارد، ببينيد دوستان چه مي کنند،
ج- تغييرتو بخورم،
د- در ميراث فرهنگي که همه مستحضر هستند به شدت از اون بالا کفتر ميايه.
گويا قله دماوند قصد دارد دوباره آتشفشاني کند. ما ضمن محکوم کردن اين عمل نابخردانه به مسائل احتمالي آن اشاره مي کنيم.
الف- دست امريکاي جنايتکار اين بار از قله آستين دماوند بيرون مي آيد.
ب- ما جواب دماوند را با يک تودهني محکم مي دهيم.
ج- ما به دماوند لگد مي زنيم.
 د- اين توطئه ها در ما اثر نخواهد کرد. دماوند کيلويي چنده؟ ريز مي بينيم.
ابراهيم رها
منبع : اعتماد
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 4:26 توسط کاکتوس |
دادگاه دانشجویان امیرکبیر را تبرئه کرد، نشریات جعلی بود

خبر خوشحال کننده ایه. این بدبخت ها از همون اول هی داشتن یاسین تو گوش خر می خونندن !!! و هیچ نتیجه ای نداشت . اما از بس فشار سیاسی از بیرون به این آقایون محترم ! اوردن مجبور شدن به این یاسین خونده شده واکنشی بدن و یک عری بزنن.خسته نباشن !
سایت خبرنامه امیرکبیر با اعلام این خبر خوشحالی غیرقابله توصیفی را واسه گروه های دانشجویی ایجاد کرد . دستش درد نکنه .
اما از اونجا که این آقایون دیدن اگه همین طوری بیان اینارو تبرئه کنن خیلی ضایع ست و بعد ممکن این دانشجوا پرو بشن یک انگ دیگه چسپوندن به پیشونی این عزیزا  . بخونید :
"به گزارش خبرنامه امیرکبیر، طبق حکمی که امروز به محمدعلی دادخواه، وکیل مدافع این دانشجویان، ابلاغ شد دادگاه با جعلی دانستن نشریات موهن، دانشجویان در بند را از اتهام انتشار این نشریات تبرئه کرد. دادگاه عمومی تنها به خاطر نشر اکاذیب حکم ۴ ماه حبس تعزیری برای این سه دانشجو صادر کرده است."
بعد اتهاماشون خیلی قشنگ بوده !!!
"
دکتر دادخواه وکیل مدافع این دانشجویان گفت: این سه دانشجو از اتهامات توهین به مقدسات دینی و مذهبی، توهین به حرم اهل بیت مطهر ، توهین به مردم شهرستان قم و شهر قم، توهین به مراجع عظام، توهین به عموم جوانان متشرع و زنان محجبه و توهین به مسوولان برائت حاصل کردند. "
فهمیدن اینکه نشریه جعلی است یا نه  یک ساعته!!! نه یک روز ! نه یک هفته !  آخه مرد ناحسابی 9 ماه یعنی چی ؟مگه چاپخونه ای که چاپ کرده قرارداد نداره ؟ مگه توزیع کننده این نشریه ها معلوم نیستن؟
بابا خدا خجالتُ واسه همین موقع ها افریده !    9 ماه ؟

جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا
جلادان امروز پیش خلق و فردا در پیشگاه خدا رو سیاه خواهند بود.
درود بر احسان و مجید و احمد!

+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 3:38 توسط کاکتوس |
تولد وبلاگ
هوا سرده و من زیر لحاف مچاله شدم .

راستی من محسن دانشجوی آمل هستم . اهل پایتختم دیگه

خوشحالم!

یکدفعه ای این وبلاگ متولد شد . داشتم تو سایتها سگ چرخ میزدم که ‌‌‌ ‌بلاگفا را دیدم... تولدش مبارک .

راستی سلام !!!

+ نوشته شده در جمعه سی ام آذر 1386ساعت 3:53 توسط کاکتوس |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ سفارشی

قالب بلاگفا