
سلام عمو فيدل، خوبي؟
عجب کارهاي عجيب غريبي مي کني تو. واقعيتش ما هر چند که دوستان زحمت کش مي گويند در بسياري مواضع، مخصوصاً مواضع مهم با هم دوست و برادر هستيم اما باز هم بعضي از کارهايت اصلاً براي ما قابل درک نيست. نه براي ما قابل درک است نه کلاً براي دوستان زحمت کش.
ادامه مطلب
سلام افخمي، خجالت بکش،
سرانجام دست استکبار از آستين تو درآمد و اين حرف ها را زدي. اي معلوم الحال، تو هم مجلس ششمي هستي، هم فيلم مي سازي، يکدفعه بگو مهدورالدمي خب، آن هم از اسم کوچکت که نشان مي دهد ضد اصولگرايي هستي.
ادامه مطلب
سلام کافي شاپ. اي شيطون،مي داني کافي شاپ جان الان دو چيز در اين مملکت خيلي اهميت دارد. يکي برخورد با تو . ديگري فيلم سنتوري،
ادامه مطلب
سلام صفار. خوبي محمدحسين؟اين نامه را برايت نوشتم تا از صميم قلب و ته دل و اعماق وجود از تو تشکر کنم. جشنواره فيلم و تئاتر «چه خوشگل شده بودن امسال» و من مي دانم اين به مدد تلاش بي وقفه دوستان تو است. صفار من، نمي داني چه حس خوبي داشتم وقتي فيلم بهمن فرمان آرا به آن سرنوشت دچار شد.
ادامه مطلب
سلام خودم. مي دانم خوب نيستي.
بايد بنشيني و بنويسي حتي اگر مطلبت دچار چاک خوردگي شود. همه ناراحت مي شوند.
ادامه مطلب
سلام علي احمدي. ايول،
حرف هاي اخير تو را که مي خوانم تمام اعضا و جوارحم مي رود روي ويبره، چه مي کني تو احمدي، گمان مي کنم کابينه دولت نهم در راستاي شعار از اون بالا کفترميايه، پيرو طرح هر روز بهتر از ديروز، عمل مي کند.
ادامه مطلب
سلام جمال، جمالتو عشقه،
من اول نامه عذرخواهي مي کنم از تو که نامه ات يک روز به تاخير افتاد. فوت احمد بورقاني عزيز باعث شد نتوانم همان ديروز نامه ات را بنويسم. حالا که روي دور عذرخواهي کردنم، از موسي قرباني و الياس نادران هم که نشد ديروز از آنها ياد کنم معذرت مي خواهم.
ادامه مطلب

سلام احمد بورقاني، خدا رحمتت کند. خيلي آدم حسابي بودي.اکنون تو مرده يي و ما مرده ها زنده هستيم (با اجازه از دکتر شريعتي براي تغيير جمله،)
ادامه مطلب
سلام تعرفه راي، خوبي؟
چيه؟ تا حالا نديده بودين کسي به تعرفه راي سلام کنه؟ ما مي کنيم. البته قبل از شروع اين نامه سلام ويژه دارم خدمت موسي قرباني و الياس نادران که در اين روزهاي اخير يار و ياورم بوده اند،
ادامه مطلب
منبع:اعتماد

سعيد اين حرفا چيه مي زني تو؟ از قديم گفته اند آدم از يک سوراخ دو بار گلوله نمي خورد، منظور از اين ضرب المثل اين است که شما يک حرف هايي مي زني بعد يک برادر سعيد ديگري پيدا مي شود تصميم مي گيرد به شما راهکار ارائه کند، بعد اين راهکار را خيلي سفت ارائه مي کند شما دهنت... دهنت به شدت درد مي گيرد ها، سعيد جان، دوره آن صحبت ها و دموکراسي و بي نظير بوتو و دانشجوي بدون کارت ديگر گذشته باور کن. اين حرف ها را نزن. يعني چه که گفته يي «صلاحيت کانديداها بايد احراز شود اما از طرف مردم نه کس ديگر.» ديگه چي؟، پس فردا بيا «صبح امروز» را هم دوباره منتشر کن، ديگه. پايين و بالا را هم چانه زني کن و برو جلو ديگه. قدم بعدي ات چيه؟ آدامس؟ سينما؟ بگو، اعتراف کن سعيد، ببين سعيد حجاريان، صلاحيت کانديداها را اگر بگذارند به عهده مردم و پس فردا اگر زبانم لال، خداي نکرده، خاتمي يي، چيزي از صندوق آمد بيرون، آن وقت تو پاسخگو خواهي بود؟ چيه؟ چرا ساکت شدي؟ اين بي تربيتي ها يعني چه که احراز صلاحيت کانديداها با مردم است. الان اين حرف را مي زني، بعد مي گويي مردم سالاري بعد خواهي گفت؛«مردم، مردم، دل من شد اسيرش/ مردم، مردم اونو از من نگيرش» همين مان مانده فقط. گاز زمستان شهرها نيست که چيز بي اهميتي باشد. مهم است خب. سعيد با اين حرف ها احساس مي کنم مجدداً سعيد لازم شده يي، جالب اين است که گفته يي «از نظر من نمايندگي مجلس يک نوع عقد است.» هه هه، به قول فرانسوي ها، زرشک، براي آنکه برايت روشن شود توضيح بدهم که بستگي به مجلسش دارد. مجلس ششم از نظر ما صيغه يي تيغه يي بود، تازه آن هم خيلي معلوم نبود، مجلس هفتم خب البته عقدي بود، عقدش هم خوب بود جنس اش هم مرغوب بود. به همين خاطر بهتر است پيش از آنکه هي حرف بزني به اين جزئيات امر دقت کني. به هر حال عقد و ازدواج امور مهمي هستند و مثل گاز شهرها در زمستان نيستند که بي اهميت باشند.
سعيد، در حالي که دوستان دارند بکوب زحمت مي کشند و خدمت مي کنند تا در همين راستا از اون بالا کفتر بيايه و آسمان ما کفترباران و ايضاً هيکل ما زير گذر کفترها... باران شود، اصلاً درست نيست که تو اين گونه سخن بگويي. تو اساساً هواي حرف زدنت را داشته باشي بهتر است، يک بار دوستان سعي کردند اين امر را به شما توصيه فرو کنند توي حلقتان گويا درست متوجه نشديد. متوجه باش ديگه سعيد
در آغاز اين نامه بگويم که خوشحالم از اين بابت که دوستان عزيز پيشنهاد داده اند نامت تبديل به خليج دوستي بشود. چه پيشنهاد خوب و دشمن شکني، دست دوستان عزيز و ديپلماسي قشنگ ما درد نکند. براي اينکه چشم اجانب و منتقدان غيردلسوز و دانشجويان بدون کارت در بيايد، اخيراً با جيبوتي هم توانستيم ارتباط برقرار کنيم. حالا ضمن آن اقدام حماسه وار، اين پيشنهاد خارق العاده ديگر مشت و بلکه لگد محکمي است به تمام اعضا و جوارح ياوه گويان و حومه، ببين خليج فارس، ما از قبل هم ديده بوديم تو تحرکات مشکوکي داري. نمونه اش همين اقدام هاي اينترنتي و امضاهايي در فضاي مجازي که به خاطر اسم خودت، خودخواهانه، راه انداختي. اولاً که اينترنت معلوم است چه جور جايي است فيلترشکن و چت و سايت... گفتم که نگويي نمي دانستيم و نمي دانستيم تو چه خليج بي حيايي هستي. بهتر که دوستان اسم ناخوشايند تو را بدل به دوستي و رفاقت کنند. اصلاً شخص بنده در همين نامه پيشنهاد مي دهم که حتي مي توان به جاي اسم خليج فارس «خليج دور هم خوشيم» يا «خليج با بر و بچ خوش مي گذره» را برگزيد.
اي خليج فارس، بعد از اين ماجراهايت آمدي و دست به يک توطئه جديد زدي و هي اسم خودت را تغيير دادي تا به خيال خودت اخلالي در محبوبيت روزافزون برخي افراد ايجاد کني. پيش از آن هم در سفر امير قطر به تهران ديدار با يکي از مسوولان ما توطئه يي ديگر چيدي که از چشمان تيزبين ما پنهان نماند. آنجا که آن حرف را در دهان امير قطر گذاشتي و يکي از مسوولان ما هم که هزار و يک مشغله داشت در آنجا جوابي نداد و تو، اي خليج فارس معلوم الحال، گمان کردي در راستاي کارشکني هايت قدمي برداشته يي اي خليج فارس مذموم، دوستان ما حالا تمام توطئه ها و اعمال منکراتي و اخلال ها و... را با پيشنهادي بنيان برکن. (کلاً،) و طرح «خليج دوستي» پاسخ مي دهند تا حساب کار دستت بيايد اين حرف هاي کهنه سابقه نام خليج فارس و گذشته ديرين و باستانشناسي و هخامنشيان و کوروش و... را هم بگذار کنار و کمتر اقدامات ضد ارزشي و استنادات غير اصولگرايانه کن. پيشنهاد اين نام ثابت مي کند که کماکان با شدت تمام از اون بالا کفتر مي يايه. ما يقين داريم در سايه تلاش مستمر دوستان زحمتکش روزي خواهيد رسيد که از نام استکباري و غربزده خليج فارس اثري هم باقي نمانده باشد، تازه خليج دوستي قدم اول است و...

سلام آنفلوآنزاي مرغي
حق دارند عزيز من. حق دارند. دوستان ما در دولت نهم حق دارند که مي گويند مدام با مشکلات و توطئه ها دست به گريبانند. آخرين توطئه عوامل بيروني همين تويي آنفلوآنزاي مرغي، در مورد تو اولين مساله يي که به ذهن مي رسد اين منکراتي بودن توست.
ادامه مطلب
و بحثی بر بحثهای قبلی اضافه میکند پس از آن بود که مشاجرات خانوادگی ـ سیاسی شروع شد و در مهمترین واکنش،«حسن رجبی» برادر زن الهام، در نامهای خطاب به هاشمی، خاتمی و حسن روحانی ضمن عذرخواهی از این اشخاص به علت نوشتههای خواهرش، اظهارات فاطمه رجبی را «احساسی» ، «پرخاشگرانه» و «به دور از نزاکت سیاسی» بیان کرد. او در نامهاش آورد که دلیل این کار، روشن ساختن تفاوت خود و نیز پدرش با دیدگاههای خواهر است. پدر زن الهام «علی دوانی» از روحانیون سنتی است که در نزد حوزویان و برخی حکومتگران صاحب ارج و قرب است.
اما فاطمه رجبی که در زمان دولت خاتمی، نویسنده بسیاری از یادداشتهای هفته نامه «یالثارات الحسین» ارگان انصار حزبالله بود سعی کرد تا همراه با نوشتن این مقالات در سایتهای اینترنتی با انتشار کتابی تحت عنوان «احمدینژاد، معجزه هزاره سوم» مخاطلبان عرصه کتاب خوانی را هم جلب نوشتههای خود کند که البته در این امر بسیار هم موفق بود و کتاب وی به عنوان یکی از پرفروشترین کتابهای کشور مطرح گردید.
البته شخص «غلامحسین الهام» هم در ماجرا ساکت نبود. چنانکه، هنگامی که در یکی از جلسات مطبوعاتی هفتگی خود درباره نوشتههای همسرش مورد پرسش خبرنگاران قرار گرفت، این گفتهها را «حق همسرش» و ناشی از «وجود آزادی بیان در کشور» دانست.
در ادامه ...
اما پاسخ حسن رجبی به فاطمه رجبی و دفاع وی از خاتمی و هاشمی پایان ماجراهای خانواده الهام نبود زیرا این بار نوبت به پسر فاطمه رجبی و غلامحسین الهام یعنی «صادق الهام» رسید تا در مطلبی با عنوان «عذرخواهی از فرزندان حزبالله جهت حرکت حسن رجبی» ضمن دفاع از مادر خود تلویحاً پاسخی هم به عذرخواهی داییاش از هاشمی و خاتمی داده باشد.
در این مطلب که در سایت «نوسازی» به عنوان منبع دائم نوشتههای خانواده دکتر الهام درباره هاشمی، خاتمی و روحانی به چاپ رسیده، صادق الهام با اشاره به تحقق وعده پیامبر اسلام به ابوذر مبنی بر اینکه «در آینده اشخاصی در امت اسلامی حضور خواهند یافت که نعمتهای دنیوی راه چشم و گوش و فکر آنها را بسته و غیر از ریزهخواری بر درگاه مافیای ثروت و قدرت انگیزهای ندارند و برای خوشایند ارباب خود دست به هر کاری میزنند و حتی به راحتی روابط عاطفی را زیر پا مینهند!» اظهار داشته که این مسائل نشان دهنده «فرا رسیدن ایام آخر زمان است».
پسر الهام سپس مادر خود را فردی توصیف کرده که در «طول این سالها با شجاعت تمام در راه اهداف انقلابی خود قلم زده و صدای مردم مومن و انقلابی را به گوش مسئولین رسانده است».
صادق الهام سپس پاسخ دایی خود به مادرش را به دلیل این مساله بیان کرد که «چون مادر من به مانند بقیه دهانش با پول بسته نمیشود و قلمش با پست و مقام شکسته نمیشود، از این رو حربه خانوادگی را در مورد او به امتحان گذاردهاند و سعی دارند تا با کشاندن بحث به خانواده خود را از مقام پاسخگویی به سوالات محکم او برهانند، غافل از اینکه اگر امروز از مقام پاسخگویی فرار کنند تاریخ جرائم آنها را ثبت خواهد کرد و آیندگان به قضاوت خواهند نوشت».
پسر الهام در پایان مطلب خود آورده است: «به عنوان یک دانشجو که در فضای آزاد سیاسی بزرگ شدهام امروزه از سوی دانشجویان بسیاری به جهت این حرکت سخیف (نوشته دایی خود) مورد انتقاد میباشم. بنابراین بنده اولاً حمایت قاطع خود و قشر کثیری از همفکران خود را از تفکرات، نوشتهها و ادبیات قوی، محکم و مستدل خانم فاطمه رجبی اعلام داشته و ثانیاً این لکه ننگ را از خود پاک کرده و از تمامی علما و بزرگانی که توفیق درک محضر آنها را یافتهام و از تمامی دانشجویان مومن و انقلابی و فرزندان خمینی کبیر عذر خواهی میکنم».
حال از این پس باید منتظر ماند و مشاهده کرد که آیا شخص دیگری هم از جرگه خانواده الهام به این ماجراها میپیوندد یا اینکه نامه پسر الهام مهر پایانی بر ماجراها است

